تبليغاتX
به راستی ما برای چه زندگی می کنیم؟برای که نفس می کشیم؟برای رفتن به کجاتقلا می دهیم؟قبله آمالمان آمریکاست یاکربلا؟ گلزارشهدا
رفتن به گلزارشهیدان خدا ارامشی بسیارداردهمیشه
 به بهانه سفرآقابه کردستان
شنیدن کی بود مانند دیدن؟

ببینید وکیف کنید.

ببینید و دوستی مردم کردستان به رهبرشان را

مشاهده کنید.

دشمنان ببینند و عصبانی شوند که ماازعصبانیت آنها

لذت میبریم.

ببینید..........

 

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 

بسمه تعالی

بر اساس اصل صد و ده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصلی‌ترین وظیفه‌ی رهبری تعیین سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی است و نظارت بر حسن اجرای سیاست‌ها نیز بر عهده رهبری  نظام قرار داده شده است. برداشت حداقلی از اصل صد وده قانون اساسی  این است که نهادهای نظام در اموری که مربوط به سیاست‌های کلی نظام هستند می‌بایست از دستورات رهبری در قالب نامه‌های رسمی و بخشنامه‌ها تبعیت نموده و در موارد لازم نیز موارد ابهام از ایشان سوال شود. برداشت حداکثری در این زمینه آن است که نه تنها دستورات در قالب بخشنامه‌ها و نامه‌های رسمی، بلکه تمامی تذکرات و توصیه و تبیین‌هایی که رهبری در بیانات و پیام‌های خود دارد نیز به نحوی در سیاست‌گذاری‌ها تاثیرگذار باشند.

از طرف دیگر این موضوع از نقطه نظر بررسی‌های کلامی و فقهی نظریه ولایت فقیه نیز قابل بررسی ‌است که در صورت پذیرش ولایت، ضروریست که این ولایت به نحوی حجیت‌یافته در تمام ارکان جامعه جریان یابد و پذیرفته نیست که شأنی از شئون جامعه را بی‌نیاز از برقراری نسبت با ولایت دانسته و آن را تنها به عقل و تجربه‌ی بشری- که البته مصداق عینی امروزی آن عقل و تجربه بشر مدرن غربی ‌است- بسپاریم. این مدعا مبتنی بر دو فرض است. اول سخن دین دانستن سخن ولی فقیه در عرصه اجتماعی؛ چرا که در حقیقت منظور ما ایجاد نسبت بین تصمیمات اجتماعی و دین است. و دوم قائل بودن همان شأنی برای ولی فقیه که برای معصوم در ولایت اجتماعی قائلیم؛ یعنی هدایت و حفظ و صیانت جامعه مسلمین در مقابله با طاغوت جن و انس. چرا که مقام ولایت نیازمند تطبیق احکام کلی اسلام بر موضوعات و شرائط عینی است که البته این نیز مبتنی بر ضوابط دین است. این شأن همان است که متفکر ارجمند حجت‌الاسلام علیرضا پیروزمند در کتاب ارزشمند نظام معقول (1) از آن به نام "مدیریت در سطح توسعه" یاد کرده‌اند. اثبات و تشریح این مدعا و نتایجی که بر آن مترتب است از این مجال خارج است اما آن چه به صورت حداقلی از این نکته برداشت می‌شود ضرورت دخیل نمودن تمامی بیانات و نقطه نظرات رهبری در سیاست‌گذاری نظام است.

البته تذکر این نکته نیز ضروریست که این سخن پیش از آن‌که درباره مصداق خارجی ولی فقیه باشد، درباره ضروریات منطقی جایگاه ولایت فقیه است و هر کس بناست بر این جایگاه تکیه بزند نیازمند خصوصیاتی است که فقهای ارجمند در این باره به طور مستوفا اظهار نظر نموده‌اند.

از سوی دیگر مصداق عینی ولایت فقیه در زمان ما در کسی متعین گشته که به جد می‌توان او را در زمینه تفکر اجتماعی اسلام  قوی‌ و جامع‌الاطراف‌ دانست. یکی از حقایق ناگفته انقلاب اسلامی برای نسل معاصر، نقش و تاثیر آیت‌الله خامنه(مدظله) در تبیین و تبلیغ افکار اسلام انقلابی و مبانی فکری انقلاب اسلامی برای مردم و خصوصا نسل جوان و دانشجویان دوران ابتدای انقلاب است. وظیفه‌ای که خصوصا با شهادت معلم شهید مرتضی مطهری و خالی شدن جای او در دانشگاه‌ها به عهده ایشان گذاشته شد. شاهد این مدعا نیز عبارت است از حضور پی‌در‌پی ایشان در جلسات پرسش و پاسخ در دانشگاه‌ها، کلاس‌های فشرده و پربار تشکیلات حزب جمهوری اسلامی-که نقش آن در سازمان‌دهی و حفظ و بالندگی نیروهای انقلابی بر کسی پوشیده نیست- و همچنین نمازجمعه‌های تهران که در طول سال‌های 58 تا هنگام مجروحیت در سال 60 ، که تقریبا به طور انحصاری در اختیار ایشان بوده است. بررسی جلسات تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه، سخنرانی‌ها و کتب منتشره از ایشان در سال‌های پیش‌ از انقلاب بر ما روشن می‌کند که ایشان از وزانت علمی بالایی در جمیع علوم اسلامی برخوردار هستند. البته با کمال تاسف در عین موجود بودن غالب این سخنرانی‌ها و کلاس‌ها، هنوز فکری برای انتشار این مباحث جهت استفاده عموم مردم، دانشجویان، طلاب و جوانان ایرانی صورت نگرفته است. شایسته است که موسسه حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای هر چه سریعتر در این زمینه اقدامات مؤثری به‌عمل آورد.

به نظر می‌رسد که شخصیت علمی آیت‌الله خامنه‌ای تحت تأثیر شخصیت و جایگاه سیاسی ایشان قرار گرفته و جامعه علمی ما از آن غافل است. آن هم نه شخصیت علمی از آن جنس که دیگر رهبران سیاسی ممکن است داشته باشند-که غالبا تک بعدی  و در رشته‌ای خاص بوده و اغلب به طور مستقیم در مدیریت اجتماعی آنان بی تأثیرند- بلکه شخصیتی دارای مرجعیت علمی در علوم مربوط به اداره امور فردی و اجتماعی مردم در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی! تاکنون چند نفر در زمینه مسائل اجتماعی و حکومتی نظام اسلامی آن هم با این جامعیت  و هماهنگی بر اساس مبانی اسلامی نظریه پردازی کرده‌اند؟

از این منظر هم که به موضوع بنگریم؛ یعنی نگرش به شخصیت علمی شخص آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یکی از مهم‌ترین  متفکرین اجتماعی اسلام‌  در جمهوری اسلامی-که هم به لحاظ تسلط بر احکام و مبانی اسلام و هم به‌دلیل سابقه اجرایی به لحاظ تسلط بر مسائل و موضوعات حکومتی و اجتماعی اسلام کم نظیر است- لازم است که به نوعی زمینه جریان نظریات ایشان در نظام  اسلامی فراهم گردد.

لازم به توضیح نیست که منظور ما از جریان یافتن نظرات رهبری در ارکان نظام اسلامی این نیست که ایشان لزوما در مورد مصادیق و جزئیات موضوعات مختلف به طور مستقیم اظهار نظر کرده و نظریات ایشان به صورتی دستوری و لایتغیّر و غیرقابل انعطاف عینا اجرا شود و هر کس نظری جز آن داشت بوسیله برچسب ضد ولایت فقیه از صحنه کنار گذاشته شود. چنین چیزی نه ممکن است و نه مطلوب و نه حتی مورد تایید ایشان. بلکه منظور ما چیزی است شبیه همان کاری که فقیه در مورد کتاب و سنت انجام می‌دهد در سطحی نازل تر از آن. منظور ما استنباط تصمیمات مقتضی بر اساس کلیاتی ‌است که رهبری بر اساس مصالح و اهداف نظام به آن اشاره نموده و توجه به آن را ضروری می‌داند.

پس از بررسی ضرورت جریان نظرات رهبری در نظام از مناظر سه گانه‌ای که گذشت؛ توجه به این نکته ضروریست که آنچه مانع اصلی جریان یافتن حداکثری نظرات ولی‌فقیه در ارکان نظام اسلامی گشته‌ است عدم امتداد نظرات ایشان در فضای کارشناسی و علمی کشور است. تمامی تصمیمات و سیاست‌هایی که در ارکان جمهوری اسلامی در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی و غیره اتخاذ می‌گردند؛ به نحوی از گذرگاه کارشناسی مبتنی بر علوم انسانی عبور می‌کنند. حال ممکن است این کارشناسی به صورت ساختاریافته و سازمانی در قالب نهادها وگروه‌های کارشناسی و تصمیم‌ساز صورت گرفته باشد و یا اینکه حداقل شخص تصمیم‌گیرنده از توانایی‌های ذهنی، علمی و تجربی برخوردار بوده که اختیار تصمیم‌گیری به او سپرده شده است و تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری خود از آن بهره می‌گیرد. بنابراین بسیار طبیعی است که اگر نظام کارشناسی کشور چه در سطوح ساختار یافته سازمان‌های کارشناسی و چه در سطح معلومات فکری و علمی افراد، قدرت تحلیل مبانی و مسائلی که از سوی رهبری مطرح می‌شوند و مفاهمه با او را نداشته باشد، انتظار جریان یافتن نظرات رهبری در ارکان نظام بیهوده خواهد بود. بنابراین در اولین قدم ضروری‌ است که مسائل و مبانی مطرح شده از سوی ولی فقیه مورد توجه متفکرین علوم انسانی قرار گیرد.

علل عدم امتداد نظرات رهبری در علوم انسانی

اولین علت عدم امتداد نظرات رهبری در فضای علوم انسانی کشور ناشی از ناتوانی ذاتی علوم انسانی موجود در مفاهمه و تحلیل نظرات رهبری است. این نیز در مبنا ناشی از مبانی فلسفی (هستی‌شناسی، انسان شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه تاریخ) و روش‌شناسی علوم انسانی موجود است که این نیز خود در مبنا ناشی از این حقیقت مغفول است که اساسا این علوم در فضای تمدنی دیگر و با مختصات و مقتضیات دیگری شکل گرفته‌اند. حقیقتی که علی‌رغم تلاش گسترده متفکرین اصیل اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون و تذکرات و هشدارهای مکرر رهبری انقلاب و حتی تجربه سنگین انقلاب فرهنگی که از اصلی‌ترین موضوعات آن اسلامی شدن علوم انسانی بوده است؛ هنوز مفاهمه کلیات آن در دانشگاه‌های ما اتفاق نیفتاده است. مسئله‌ای که رهبر انقلاب نام" تحجّر و جزم‌اندیشی علمی" را بر آن نهاده‌اند. نظرات مطرح شده از سوی رهبری در چارچوب مبانی اسلامی معنا پیدا می‌کنند و طبیعی است که مبانی اسلامی با مبانی علوم انسانی موجود -که اساسا مبتنی بر اصول اومانیسم، راسیونالیزم، ماتریالیسم و ساینتیزم هستند- قابل جمع نمی‌باشند.

دومین علت عدم امتداد را می‌بایست در نبود علوم انسانی اسلامی و شکل نگرفتن ادبیاتی علمی بر اساس اصول و مبانی اسلام جهت اداره امور جامعه دانست. یعنی روی دوم سکه مسئله قبل. به همان نسبتی که در تئوری‌های اسلامی دچار ضعف و خلأ باشیم؛ به همان نسبت هم ناچار به استفاده از تئوری‌های دیگران خواهیم بود و این یعنی تضمین عملی عدم پایبندی به نظرات رهبری جامعه اسلامی. از آن گذشته بسیاری مسائل نیز اصلا در ادبیات علوم انسانی موجود موضوعیت ندارند! مانند خود "تئوری ولایت فقیه و لوازم تحقق  و کارآمدی کامل آن" که علی‌رغم گذشت قریب سه دهه از انقلاب اسلامی تنها به اثبات ضرورت و مشروعیت آن اکتفا شده؛ هنوز در قامت نظریه‌ای ساختار یافته در عرصه مدیریت اجتماعی ظهور نیافته و در حد کلیات قانون اساسی باقی مانده است. در مورد اینگونه مسائل چه می‌توان گفت؟

سومین دلیل را می‌توان عدم درک جامع و نظام‌مند از نظرات رهبری در موضوعات مختلف توسط افراد دانست. عواقب این ضعف را می‌توان در تفسیر به رأی غیر ضابطه‌مند و سطحی و گاهی مغرضانه افراد مشاهده نمود. این مسئله در درجه اول ناشی از عدم وجود طبقه‌بندی مناسب در بیانات و پیام‌ها و کلا اسناد مربوط به رهبری دانست. طبقه‌بندی‌ای که علاوه بر جامعیت و مانعیت در موضوعات، توانایی لحاظ نمودن نسبت‌های بین موضوعات مختلف و اطلاعات مربوط به هر یک را نیز برخوردار باشد.

برای نمونه فرض کنید دانشجویی در مقطع دکترای اقتصاد موضوع پایان‌نامه خود را در زمینه "توسعه اقتصادی عدالت محور" انتخاب کرده باشد. یکی از بهترین منابع برای این موضوع مراجعه به بیانات رهبری در این زمینه است. اولین سؤالی که این دانشجو با آن مواجه خواهد بود این است که کدام اسناد را باید بررسی کرد؟ حتی در صورت استفاده از امکانات نرم‌افزاری این مسئله مهم است که از کدام کلیدواژه‌ها باید استفاده نمود؟ آیا کلید واژه‌های انتخاب شده تامین کننده ویژگی جامعیت و مانعیت در موضوع هستند؟ در این مرحله دانشجو با هزاران فیش تحقیق روبرو خواهد شد که تازه باید آن‌ها را در نظمی منطقی شکل بدهد. این کار بر اساس چه منطق و نظام موضوعاتی باید صورت بگیرد؟ از آن بدتر اینکه در انتهای این فرآیند او فقط موفق به تنظیم بیانات رهبری در زمینه "توسعه اقتصادی عدالت‌محور" شده و نه بیشتر. آن‌هم تنظیمی که معلوم نیست با کس دیگری که در زمینه "توسعه سیاسی عدالت‌محور" منبعی را تنظیم کرده هماهنگ باشد! طبیعی است که هر کسی با این وضعیت مواجه شود از این موضوع صرفنظر نموده و خود را با چنین چالش جدی مواجه نکند.

 نظرات رهبری در موضوعات مختلف به طور عمده شامل سه بخش بیان چرایی‌ها و ضرورت‌ها، بیان چیستی‌ها، توصیفات و ابعاد موضوع، و در نهایت تبیین چگونگی‌ها، راهکارها، الزامات و لوازم عملکرد و حرکت و تغییر در آن موضوعات و مسائل است. عناصر تضمین کننده هماهنگی در بیانات رهبری موضوعات مختلف و مراحل یاد شده نیز دو چیز است. اول نگاه اجتهادی رهبری به مبانی اسلام و دوم کلان‌نگری و جامع‌نگری ایشان نسبت به مسائل نظام اسلامی.

بنابراین به یک معنا امتداد نظرات رهبری در علوم انسانی را می‌توان ضامن یکپارچگی و هماهنگی نظام اجتماعی دانست. انجام این طبقه‌بندی می‌تواند در کوتاه‌مدت در موضوعات و مسائل علوم انسانی اثر بگذارد، در میان مدت در مبانی فلسفی و روشی علوم انسانی و حتی در بلند مدت می‌تواند در ساخت کلی منظومه علوم انسانی و طبقه‌بندی علوم در جامعه‌ اسلامی تغییر و تکامل ایجاد نماید.

برای مثال به موارد زیر توجه فرمایید:

" امروز ما نشانه‏ها و علائم واضح شكست را در سياستهاى امريكائى در منطقه مشاهده ميكنيم. اينها براى ملت ما و براى جوانان ما و براى تحليلگران ما سرفصل‏هاى مهمى است كه بايد روى آن واقعاً تدبر كنند. يعنى بحث عظيم مواجهه‏ى نيروهاى مردمىِ متكى به معنويت با نيروهاى مادىِ متكى به زور و تهديد، يك بحث بسيار مهم و جديدى است كه بايد در مباحث علوم اجتماعى و روان‏شناسى ملتها و روان‏شناسى اجتماعى مورد توجه قرار بگيرد؛ اين كاملاً مغفولٌ‏عنه است. ملتى مثل ملت ما كه نه بمب اتم دارد، نه از لحاظ علمى به او فرصت داده شده در طول صد سال كه همپاى پيشروان قافله‏ى علمى حركت كند و مواقع زيادى عقب مانده، هم از لحاظ ثروتها به پاى آن كشورهاى ثروتمند نمى‏رسد، اما در عين حال اين كشور و اين ملت توانسته است توطئه‏هاى مجموعه‏ى كشورهاى قدرتمندِ برخوردار از سلاح و تكنولوژى و ثروت مادى و رسانه‏اى را در مهمترين ميدانها به عقب‏نشينى وادار كند و شكست بدهد. اين علتش چيست؟ اين در خور تأمل و تدقيق است. اين را بايد دانشمندان علوم سياسى و علوم اجتماعى تحليل كنند؛ ببينند نقش اين معنويتها چگونه خود را نشان ميدهد، كه امروز در ايران نشان داده. لذا نگاه به اين صحنه، نگاه عبرت‏آموز و درس‏آموزى است."(2)

"تبليغ هم يك كار و فّن است و مى‌تواند يك علم باشد و هست و بايد تدريس شود. يكى خوب و يكى بد در مى‌آيد، يكى حرفى كه مى‌خواهد بزند، عكس او را مى‌زند. خيلى اتّفاق مى‌افتد كه بر اثر بلد نبودن، فردى چيزى بگويد و آن چيزى كه از حرف او استنتاج مى‌شود، عكس چيزى باشد كه نيت اوست و خودش هم ملتفت نيست! يا مثلاً مى‌رود تبليغ كند؛ ولى روانشناسى تبليغى ندارد و با مردم حرفى را مى‌زند كه حرف آنها نيست! حرفى را كه بايد در دانشگاه زد، در روستا مى‌زند و حرفى كه بايد در روستا زده شود، در كارخانه مى‌زند! بنابراين، تعليم و روش‌يابى علمى و فراهم كردن مقدّمات علمى براى تبليغ - مثل روانشناسى اجتماعى - در حوزه نيست.

فراهم كردن مواد تبليغ، مثل دسته بندى و مشخّص كردنِ مباحثى كه لازم است براى انواع مستمعين انجام گيرد، وجود ندارد. مثلاً اگر خواستيد به فلان كشور برويد، اين مطالب لازم است؛ ولى در فلان كشور ديگر، اين مطالب مفيد نيست و به درد نمى‌خورد. در داخل كشور و در روستا يك طور است و در شهر بزرگ، طور ديگر. در تهران و دانشگاه و محيط طلبگى يك طور است و در روضه‌ى زنانه، طور ديگر. اين دسته‌بندى در حوزه انجام نگرفته است. انواع تبليغ - صوتى و تصويرى - بايد از اين‌جا صادر شود."(3)

ملاحظه می‌شود که در هر دو موضوع طرح مسئله‌ای جدید صورت می‌گیرد که در طول زمان اثراتی بر محتوای علوم خواهد گذاشت.

قدم اول در این راه نمایه کردن تمامی اسناد مربوط به ایشان اعم از سخنرانی، پیام، نامه و غیره در سطح پاراگراف، جمله و حتی کمتر از جمله است. چرا که به دلیل کثرت اطلاعاتی که از سوی ایشان مطرح می‌شود؛ حتی در برخی موارد در قالب تذکر به اندازه یک جمله به موضوعی خاص اشاره می‌نمایند که این جمله در کنار جملاتی که در اسناد دیگر درباره آن موضوع مطرح شده تکمیل کننده پازل محتوایی آن موضوع می‌باشند. در قدم دوم می‌بایست بر اساس یک منطق کل نگر و نظام‌مند درخت موضوعات اسناد را استخراج و طراحی نموده و نمایه‌ها را بر آن اساس طبقه بندی نمود.

خوشبختانه موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مدتی است که این حرکت را آغاز نموده و محصولات اولیه آن که در کوتاه مدت نیز در موضوعات خرد قابل استفاده می‌باشند در قالب نمودار درختی در ‌پایگاه اطلاع رسانی موسسه (khamenei.ir) قابل رویت است.

*این مقاله در شماره هفتم نشریه برداشت اول(ارگان رسمی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری) از اینجانب به چاپ رسید.

پی‌نوشت:

  1. نظام معقول، پیروزمند، علیرضا، نشر کیهان، 1376
  2. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران‏23/6/1386
  3. سخنان رهبر انقلاب در ديدار با جمعى از نخبگان حوزه‌ علميه‌ قم13/9/۷۴

برگرفته ازوبلاگ دوست گرامی آقای محمدمهدی سالاری:کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 بازهم شهر.....!
وقتی قسمت شدوبرای مدتی

نوکری شهدای طلائیه روزیم شدچون تاحالا

طلائیه نرفته بودم حس آنچنانی نسبت

به آن نداشتم جزهمان مباحث سخنرانی

اقای مهدوی بیات که می فرمایند:

طلائیه عجب طلائیه....

خلاصه اینکه راهی شدیم وراهی شدن

همان و دل گنه کارمان رابردن نیز

همان.

شایداین حرفی که برزبان گنه کاربنده

حقیرجاری می شوددرست نباشد

اماباورکنیدطلائیه یک چیزدیگس.

یک بهشت دیگس.

یک طلای دیگس.

عیارش خیلی خیلی بالاس.

چی بگم که قادربه توصیفش نیستم

اماهیچ وقت زیارت عاشورای اونجااازیادم

نمیره.

قران خوندن ها و دعای عهدهای اونجاهم.

شوخی های بچه هاهم.

خاک سه راه شهادتش.

شهدای گمنامش.

خاطراتی که مسئول تفحص

مستقردراونجابرامون تعریف میکرد

که همش روضه بودهم.

خداحافظی ازاونجاهم.

بازگشت دوباره به شهرهم.

حالا دارم می فهمم شهداچرادل ازجبهه

نمیکندند.

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در جمعه شانزدهم اسفند 1387  |
 پیروزی مردم غزه برشماعاشقان شهادت مبارک
بازهم گلوله کاری نکرد.

بازهم تانک کاری نکرد.

بازهم ماهواره هانتوانستندکاری کنند.

بازهم سربازان وچریکهانتوانستندکاری کنند.

بازهم پول نتوانست کاری بکند.

بازهم قدرت نتوانست کاری کند

ودریک کلمه بازهم شیطان وایادی شیطان باتمام

همتشان نتوانستندکاری کنند

چراکه پیروزی باحق است.

پیروزی باشهدااست وخون شهدا.

رهبرمان حکم اعزام جوانان ایرانی رانداد

چون می دانست هنوزشهیدهمت ها وچمران ها وکاظمی ها

درفلسطین وهرکجاکه فریادحق طلبی ازحلقومهاخارج شود

حاضرند.

چون باورداردشهدازنده اند.

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 نه نخند....!

نخند نازنینم ... نخند ... این روزها شک دارم به تمامِ شادی هایِ زيرپوستي ِ آدم ها ... به باورهایِ بی بنیاد ... شک دارم ... اصلاً شک دارم به این برادریِ ناهمخون ... به این دهکده جهانی از اساس قحطی زده ... به این همسایه های از گرگ درنده تر ...
روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم هر روز حماسهء موسی صدر دارد تکرار می شود ... هر روز ...
هر لحظه روایت ها حواسشان جایی است و نگاه من جایی دیگر ...
نخند نازنینم ... نخند ... همسایه رنگ دزد دارد این روزها ... همسایه همراه نیست ... همسایه، همخانه نیست ... همسایه ... همسایه هیچ چیزت نشد ... همسایه ها آمدند ... با دشنه سکوت ...

این رازی است که سر به مُهر سینهء تو دارد این روزها ... بگذار کودکم این را بداند ... با من نگو از قرارها ... نگو از هم خویشی ... نگو از هم کیشی ... بگذار بگویم که این أرض موعود بهانه است ... بگویم شش پرِ داوود را چه بد معنا کردند ... بگویم که آنها نه فقط به خون تو، نه فقط به جانِ تو، که به باورهایِ باستاني نیز مدیون اند ... بگذار بگریم که موسی شان کجاست که این سالها هر ثانیه سامری دارد گوساله ای می سازد وصدباره تکثیرش مي کند ... بگو کجاست وارث موسی؟ ... کجاست أرض موعود؟ ... کجاست که موج بیاید و ببرد یک سره این چرخ های خونزده را؟ ...
به لبخند رهگذرها مشکوکم ... غریبه ها با لبخند می آیند انگاری، همیشهء خدایی که بعد هوایی ماندن می شوند ... دلِ بی گلایه ما که راندن بلد نیست ... بلد نبود ... یادت باشد یاد کودکم بدهم ... یادش بدهم خانه همیشه بی حضور غریبه ها خانه می ماند ... یادم باشد یادش بدهم که خانه را به هیچ بهایی به غریبه ها نباید واگذاشت ... .
یادش بدهم سرو خانه _ مرد خانه _ همیشه وقتی که می میرد ایستاده است ... همیشه وقتی مقابل غریبه ها که می میرد ایستاده است و همیشه گلوله ای میان مشت دارد ... مشتی که قلبش را از غریبه ها پنهان نگاه می دارد ... یادش بدهم ...
حالا لبخند بزن نازنینم ... بخند ... غریبه ها تاب لبخندت را ندارند ...
این بار یادت باشد دعا کني خدا طوفان بیفکند به دنیایشان، بی آن که نوح ناجی شود ... دعا کن نازنينم ...

ghaze.jpg

برگرفته از وبلاگ آقای کامران نجف زاده

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 پیام مهم امام خامنه ای به مناسبت فاجعه غزه
 
پيام رهبر معظم انقلاب درباره مصيبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه
 
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
جنايت هولناک رژيم صهيونيستي در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و کودک مظلوم، بار ديگر چهره‌ي خونخوار گرگهاي صهيونيست را از پشت پرده‌ي تزويرِ سالهاي اخير بيرون آورد و خطر حضور اين کافر حربي را در قلب سرزمينهاي اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌کاران گوشزد کرد. مصيبت اين حادثه‌ي هولناک براي هر مسلمان بلکه براي هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ي جهان بسي گران و کوبنده است، ولي مصيبت بزرگتر سکوت تشويق‌آميز برخي دولتهاي عربي و مدّعي مسلماني است. چه مصيبتي از اين بالاتر که دولتهاي مسلمان که بايد در برابر رژيم غاصب و کافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت ميکردند، رفتاري پيشه کنند که مقامات جنايتکار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعه‌آفرينيِ بزرگ معرفي کنند؟
سران اين کشورها چه جوابي در برابر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابي به ملتهاي خود که يقيناً عزادار اين فاجعه‌اند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير کشورهاي اسلامي از اين کشتار، پس از آن محاصره‌ي طولاني غذائي و داروئي لبالب از خون است.
دولت جنايتکار بوش در واپسين روزهاي حکمراني ننگين خود با همدستي در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريکا را بيش از پيش روسياه کرد و پرونده‌ي جرائم خود را به عنوان جنايتکار جنگي قطورتر ساخت. دولتهاي اروپائي با بي‌تفاوتي و شايد همراهي خود در اين فاجعه‌ي بزرگ،‌ يکبار ديگر دروغ بودن ادعاهاي طرفداري از حقوق بشر را ثابت کردند و شرکت خود در جبهه‌ي ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند. اکنون سئوال من از علماء و روحانيون جهان عرب و رؤساي ازهر مصر اين است که آيا هنگام آن نرسيده است که براي اسلام و مسلمين احساس خطر کنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است که به واجب نهي از منکر و کلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل کنيد؟
آيا عرصه‌ي ديگري عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستي کُفار حربي با منافقان امّت براي سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تکليف کنيد؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفکران جهان اسلام و بويژه جهان عرب آن است که تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌ئي و روشنفکري خود بي‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهاي حقوق بشرِ رسواي غرب و شوراي باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممکن است رسوا شوند؟
همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر کس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت که در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان کنفرانس اسلامي بايد در اين شرائط حساس به وظيفه‌ي تاريخي خود عمل کند و جبهه‌ي يکپارچه‌ئي به دور از ملاحظه‌کاري و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستي تشکيل دهد. بايد رژيم صهيونيستي به وسيله‌ي دولتهاي مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ي طولاني مدّت، شخصاً محاکمه و مجازات شوند.
ملّتهاي مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ي سياستمداران و علما و روشنفکران در اين بُرهه بسي سنگين‌تر از ديگران است.
اينجانب به مناسبت فاجعه‌ي غزه روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام ميکنم و مسئولان کشور را به اداي وظائف خود در اين حادثه‌ي غم‌انگيز فرا ميخوانم.
وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.
سيّدعلي‌ خامنه‌اي
8/دي/1387
29/ذي‌الحجة‌الحرام/1429
 
 
|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در جمعه بیست و هفتم دی 1387  |
 غزه در خون
اینهاراباش می گویندحماس برنده ی جنگ است.

اگه برنده شده پس این همه تلفات چیست؟

اصلا ماچرااین همه خون خودمون رو باید کثیف

کنیم وقتی خودعربها ازفلسطین حمایت

نمیکنند؟

کشورخودمون اینهمه فقیرداره اونوقت

کلی کمک به غزه می فرستن

و.................

اینها همگی تحلیلهایی است که میان

برخی ها ردوبدل میشود.

برخی که اصلا نمی دانند درجهان چه خبراست

وچشمشان به شکمشان است.

بنده می خواهم ازاین افراد سوال کنم:

-ایا در اسلام عرب وعجم مطرح است؟

اگرهست به مابگویند.

-ایا ما پول بدهیم تانک درست کنیم

تادرداخل کشورخاک بخورندبهتراست

یا پول بدهیم به یک عده ای جان برکف

ونگذارنددشمنان یک قدم هم به ما

نزدیکترشوند؟

-چراوقتی موشک هایمان راپرتاب می کنیم

نمیگوینداینهه فقیردرکشورهست واینهاپولشان

راخرج موشک میکنند.(البته ناگفته نماندمابرای

خودمان نیست که به فلسطین ولبنان کمک میکنیم

بلکه اعتقادات ماموظفمان کرده این کارراانجام دهیم)

-چطوراست شما انطرف قضیه را که تمام جهان از اسرائیل

حمایت میکنداماهنوز هم که هنوز است جز کشتاربی گناهان

کاردیگری نتوانسته بکند را نمیبینید؟

بیایید اگردرک درستی ازجهان نداریم

لااقل سخن نگوییم چون هرکلمه ای که

به ناحق گفته شوددرقیامت موردمواخذه قرار

خواهدگرفت.

اگراعتقاد به زنده بودن شهدا دارید

مطمئن باشیدالان شهدادرحال کمک به

مردم غزه هستند.

مطمئن باشید!

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در جمعه بیست و هفتم دی 1387  |
 ثبت نام برای خادمین شهدا-عجله کنید
سلام

دیگه یواش یواش اتوبوس راهیان نور

داره آماده میشه.

آماده بردن عاشقان شهدا

به کربلای ایران.

اما یک عده دیگه هم هستن که

مقدمات حضور کاروانهارا درمناطق مهیا

می کنندو آنها خادمین شهدا هستند.

اگر شماهم میخواهید خادم شهدا

شوید برای ثبت نم عجله کنین.

ثبت نام برای خادمین شهدا

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  |
 
بسم الله الرحمن الرحیم


اين تصوير را زمستان گذشته در قطعه شهداي بهشت رضاي مشهد گرفتم .نصب اين قاب چه کار خانواده شهيد باشد، چه کار بچه هاي پايگاه ، گوياي حرفي است که به خوبي و زيبايي بيان شده است .


قرار دادن کلوز آپي از چشمان شهيد در قاب مزار او، از سه جهت قابل تحسين است.

 اول آنکه نگاهي متفاوت واستفاده اي نو از قالب تکرار شده قابهاي آلومينيومي در قطعه شهداست.

دوم آنکه اين انتخاب و بزرگنمايي ، اگر چه بسيار ساده وبدون تکلف و وسواس در رعايت اصول صورت گرفته است، پيامي امروزين را به هر رهگذري مي رساند. چشم شايد موثر ترين عنصر ارتباطي چهره با ديگران باشد واين چشمها حرفهاي ناگفته و نانوشته زيادي را با ما در ميان مي گذارند . در اولين نگاه به اين تصوير ، شاهد بودن شهيدي را درک مي کنيم که به ما چشم دوخته است و به خاطر بزرگي تصوير ، ناگهان خود را در محضر او مي يابيم.

 و بالاخره سوم آنکه در تبليغات محيطي، تقريبا هميشه استفاده از کلوز آپ به ما اين امکان را مي دهد که از کمترين سطح ، بيشترين استفاده رابنماييم. در واقع به تصوير ما امکان بيشترين برد را از لحاظ ديده شدن مي دهد . وآنچه را که مخاطبي در فاصله اي خاص مي ديده ، اينک مخاطبان بيشتري ، از چند برابر آن فاصله مي بينند .


البته گفتن ندارد که ويترين هاي نصب شده در قطعه شهدا ، عرصه رقابت تبليغاتي نيست تا هر کس بيشتر ديده شود ، برد با او باشد . اما آن چه منظور ماست، انتخاب اين تکنيک براي رساندن آن پيام است که به درستي انتخاب شده و داراي کار آيي است.


امروز به دليل طرح نوسازي، اين قاب ديگر وجود ندارد . اما آن نگاه ها همچنان باقي است .

برگرفته ازوبلاگ به نام بازسازی

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه سوم دی 1387  |
 این کربلاراتنهانگذارید
هفته بعد تصمیم براین شده که

ما به سمت کردستان رویم.

استانی که همچنان غریب است،

همانطورکه استانهای جنوبی هم غریب مانده اند

منتهاغربت غرب کشوروباالاخص کردستان به نظر

این بنده حقیر-نه به خاطراینکه خودم کردستانی هستم-

بیشتراست وبرای درک این غربت کافی

است به ذهنیت مردم وتصاویری که ازجنگ دارند

مراجعه ومشاهده کنیدکه اکثریت آنها هنگام شنیدن

«جنگ» و «دفاع مقدس» به یادمناطق جنوبی می افتند

والبته این دلیلی ندارد غیرازآنکه ما واقعاً درزمینه بازکاوی

جبهه های غربی کشورمان وعملیاتهای به وقوع پیوسته

درآن مناطق چیزی نگفته ایم.

کافی است به همین فیلم های نه چندان زیادی که

بامحوریت دفاع مقدس ساخته شده اند

بنگریدوببینیدچنددرصدآنهادرغرب کشورساخته شده اند.

یاحتی به تصویرسازیها وپوسترهای دفاع مقدس

دقت کافی گردد به نتیجه ای غیرازآن نخواهیم رسید

که این دوسال ازدوران باشکوه مقاومت و ایثار

مردم ایران اگرنگوییم دیده نمی شود،کمتربه چشم

می آید.

آیا فرماندهان بزرگ ما درجایی غیرازغرب کشور

بودکه تجربه های زیادی کسب کردند تا بعدها بتوانند

درمناطق جنوبی خوش بدرخشند؟

به هرحال نمی خواهم سرتان را درد آورم

ولی ازشما می خواهم اگردرزمینه کارهای مرتبط

بادفاع مقدس کار می کنید مناطق غربی را از

قلم نیندازید.

مناطقی که چمران وحاج احمدمتوسلیان و بروجردی وکاظمی

وهمت و....برای آزادی آنها تلاشهای بسیارنمودند.

بیایید وهمت کنید تا این کربلای ایران تنها نماند.

یاعلی

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در چهارشنبه بیستم آذر 1387  |
 خاطراتی از حاج احمد متوسلیان

 

طرفهاي نيمه شب ، همه خوابيده بودند ؛ به جز نگهبان و حاجي که نيّت کرده بود قبل از به جا آوردن نماز شب ،برود عمليات شناسايي . بايد مي فهميد ضدّانقلاب از چه راهي توي مريوان رفت و آمد مي کند . سپاه ، شهر را کاملاً پاکسازي کرده بود ؛ با اين حال ، کوموله و دموکرات و ضدّ انقلابهاي ديگر ، هروقت دلشان مي خواست ، مي آمدند ، مردم را ترور مي کردند ؛ در مناطق حسّاس بمب مي گذاشتند ؛ تيراندازيهاي پراکنده صورت مي دادند و بي آنکه هيچ ردّ پايي از خودشان باقي بگذارند ، مي رفتند . همة معابر ورود و خروج شهر کنترل مي شد . اما کسي نمي دانست آنها از کجا رفت و آمد مي کردند . آن شب حاجي مي خواست جواب مطمئنّي براي سؤالهايش پيدا کند . اگرچه ، تا حدودي موضوع را مي دانست . شب پائيزي سردي بود . يک دست لباس کردي ، با يک شال پشمي بزرگ که دور کمرش بسته بود ، مي توانست کمک بزرگ و خوبي باشد . لباسهايش را عوض کرد و از اتاق زد بيرون . پايگاه کاملاً ساکت بود . جلوي درکه رسيد، نگهبان ايست داد و تفنگش را به طرف او نشانه گرفت . حاجي انگشتش را گذاشت روي بيني اش : « هيس ! خدا قوّت برادر ! » نگهبان فوراً او را شناخت و با شرمندگي سرش را پائين انداخت :

« پس چرا با اين لباس مي رويد ؟ »

حاجي لبخندي تقديمش کرد:« مي خوام توي شهر دوري بزنم . با اين لباسهاي کردي امنيّت بيشتري دارم »

نگهبان بيش از اين به خودش اجازه نداد کنجکاوي کند . در را برايش باز کرد و برگشت سر پستش . خيابانها خيلي خلوت بود . هيچ کس رفت و آمد نمي کرد . حاجي ميدان شهر را دور زد . سايه اش ، جلوتر از او ، روي سنگفرش خيابانها با احتياط قدم مي زد . باد سردي از کوههاي اطراف شهر مي وزيد و درختان کم برگ و سرمازده را مي لرزاند . سري به دور و بر مسجد زد . هيچ خبري نبود . پرچم سبز رو مناره ، زير نور کمرنگ مهتاب ، همچنان در آغوش باد بازي مي کرد . حاجي ياد لحظه اي افتاد که بچّه ها خودشان را بالاي مناره مي رساندند . صداي تکبيرهايشان هنوز توي گوشش بود .

با قدمهاي شمرده ، در پناه تاريکي ، به سمت بازار رفت . مغازه هاي بسته و دکه هاي خالي و چرخ دستيهايي که خسته از بارکشي روزانه ، هرکدام در گوشه اي افتاده بودند ، حاجي را ياد روزهايي مي انداخت که جنگ و درگيريهاي داخلي شهر را به تعطيلي کشانده بود .

باد هوهو مي کرد و از لاي درز کرکرها دنبال راه فرار مي گشت . سايه هاي درهم و مرموز ، مثل اشباح سرگردان ، در حرکت بودند . حاجي فکر کرد به کجا سر بزند بهتر است . کمي مکث کرد و بعد به طرف جادة ورودي شهر راه افتاد . جاده در کنترل سپاه بود . کسي نمي توانست بدون اطلاّع بچّه ها رفت وآمد کند ؛ آن هم با مهمّات . بايد پرنده مي شد و پرواز کنان از بالاي سر نگهبانان مي گذشت ! يا اينکه مثل گورکن از زير زمين نقب مي زد . جرقّه اي توي ذهن حاجي درخشيد . نکته همين جا بود . با خودش گفت : « چرا تا به حال به فکرم نرسيده يود ؟! »

حاجي ياد کانال بزرگي افتاد که فاضلاب خانه ها را به بيرون شهر مي برد . اين راه مي توانست مطمئن ترين و بي خطرترين مسير براي رفت و آمد ضدّ انقلابها باشد .

با عجله خودش را رساند پشت خانه هايي که از بالاي تپّه ها ، کاملاً روي جادّه ديد داشت . سراپا چشم و گوش شد . لحظه ها به کندي سالها مي گذشت . سردو سنگين . حاجي چراغ قوّه را از جيبش بيرون آورد و نور زرد رنگ آن را انداخت روي صفحة ساعت مچي اش . عقربه ها دوازده را نشان مي داد . نفس را حبس کرد و منتظر ماند . چيزي نگذشت که صدايي شنيد . صداي پا و پچ پچ مبهم و بعد حرکت چند سايه . خودشان بودند ! صداي خش دار فلز بلند شد . سايه ها دريچة کانال فاضلاب را بالا کشيدند و بعد ، آهسته داخل کانال رفتند و ناپديد شدند . حاج احمد نفس راحتي کشد . پيشاني اش را روي تپه گذاشت و سجده شکر به جا آورد . حالا ديگر موضوع را فهميده بود .

آسمان بالاي سرش پر بود از توده هاي سياه ابر که خيال باريدن داشت . هوا سردتر شده بود و هوهوي باد بيشتر . قلب حاجي آشوب بود . مي دانست تا چند دقيقة ديگر ، اينها که وارد شهر بشوند ، دست به کار خطرناکي مي زنند . بازهم رگبار گلولة تفنگشان يا انفجار يک بمب ، مردم را از خواب شبانه ، وحشت زده مي پراند .

زير لب گفت : « بايد بروم پايگاه ، بايد زودتر کاري کنيم . به ياري خدا قلم پايشان را خرد مي کنيم . » بعد با عجله راه افتاد . توي ناهار خوري ، صحبت از انفجارهاي شب پيش بود :

« دوباره آمده بودند . مي خواهند بگويند ما هنوز زنده ايم و هر وقت دلمان بخواهد ، توي اين شهر حاضر مي شويم …»

مي خواهند مردم بترسانند و جوّ ترور و وحشت درست کنند تا اعتماد ملّت از ما سلب بشود ….»

حاجي حواسش به آنها بود . صبر کرد تا ناهارشان را بخورند . بعد صدا زد :

« برادر « برقي » بيا اينجا ! » برقي ليوان آبش را سر کشي ، از دوستانش عذر خواهي کرد و جلدي رسيد و خدمت حاجي :

« بفرماييد حاج آقا ! » حاج آقا نگاهي به دور وبرش انداخت . ناهار خوري کم کم خلوت مي شد . هرکس سرش به خوردن و صحبت کردن گرم بود . اشاره کرد تا برقي کنارش بنشيند . آن وقت آهسته گفت : « حواست را خوب جمع کن ، اين موضوع بين خودمان بماند . هيچ کس نبايد بفهمد . » برقي سرش را به علامت تأييد تکان داد . حاجي اضافه کرد : « … امروز مي روي سراغ کانال فاضلاب و تمام مسير ورود و خروجي آن را مين گذاري مي کني . ضدّ انقلابها از اين راه رفت و آمد مي کنند . »

برقي از تعجّب دهانش باز ماند : « ….آخر حاجي ، مسير فاضلاب ، پر از کثافت است ، چطور ممکن است از اين جا ….»

نگذاشت حرفش را تمام کند : « … همين که گفتم . من مطمئنّم . خودم تحقيق کردم. دستور را که فهميدي ..» چشمهاي قرمز و پف کردة حاجي ثابت مي کرد که اين اطّلاعات را آسان بدست نياورده . برقي فوراً راه افتاد . به حرفهاي حاج احمد بيشتر از هر کسي اعتماد داشت . دعا کرد بتواند زحمتهاي او را به نتيجه برساند .

راه فاضلاب کثيف و تاريک و بدبو بود . آنقدر که گوشه اي از جهّنم را جلو چشمش مي ديد . اگر رضاي خدا و صلاح انقلاب نبود ، حاضر نمي شد يک دقيقه هم آن جا بند شود . سعي کرد و دقيق و درست عمل کند . مين ها را طوري کار گذاشت که حتماً سر راه باشد و روي آنها را با مقداري زباله پوشانيد . وقتي کارش تمام شد ، با عجله برگشت تا به حاجي خبري شود يا لاقل از مين ها . پس از نماز مغرب ، حتي توي نماز خانة پايگاه هم حاجي را پيدانکرده بود . حاجي مثل نسيم بود . همه جا بود و هيچ جا نبود .

چراغها يکي يکي خاموش مي شدند و سکوت سنگيني روي پايگاه و شهر سايه مي انداخت . برقي ، بيرون از اتاقک نگهباني ، روي نيمکتي نشسته بود . لحظه ها را مثل دانه هاي تسبيحش مي شمرد و زير لب ذکر مي گفت .

طرفهاي نيمه شب ، وقتي ابرهاي اخمو روي دل سياه آسمان سنگيني مي کردند ، ودلواپسيها روي دل برقي ؛ کم کم نم نم باران هم شروع شد . برقي دانه هاي تسبيح را يکي يکي مي انداخت . به آخرين دانه که رسيد ، ناگهان صداي انفجار وحشتناکي شهر را لرزاند . انفجار مين بود . همان شد که حاج احمد حدس مي زد . لبخندي توي صورت برقي نقش بست . ذکر آخرين دانة تسبيح را هم گفت و رفت که يک شب را با خيال راحت بخوابد .

---

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 
                  

با اسراييل وارد جنگ خواهيم شد

 

گزيده اي از آخرين سخنراني فرمانده دلاور لشگر اسلام حاج احمد متوسلیان ، در جمع بسيجيان سلحشور لشگر 27 محمد رسول الله (ص)

 

وقتى كه در شب بيست و يكم خرداد ماه، ما وارد فرودگاه بين‏المللى دمشق شديم، افرادى كه براى استقبال آمده بودند، فكر مى‏كردند كه ما براى بازديدى تشريفاتى و حضور در ضيافتى دو ساعته به سوريه آمده‏ايم!

****************************************************************
برادرها! تمامى مردم لبنان، شما را مرجع و ملجأ خود مى‏دانند و معتقدند كه فقط شما مى‏توانيد آنها را نجات دهيد. الان در لبنان مردم مدام مى‏پرسند: كى مى‏آييد؟ كى عمل مى‏كنيد؟! هر لبنانى را كه مى‏بينيم، اولين حرفش اين است كه آيا شما پاسداران انقلاب اسلامى ايران هستيد؟ وقتى پاسخ مثبت مى‏دهيم، بلافاصله مى‏پرسند: پس كى به اينجا مى‏آييد؟!

****************************************************************

ما با ايمانمان مى‏جنگيم؛ جندالله با ايمانش مى‏جنگد. بگذار بوق‏هاى تبليغاتى رسانه‏هاى صهيونيستى و سران اسراييل به ما بگويند شما براى خودكشى آمده‏ايد!

ما ثابت مى‏كنيم كه خون ما باعث خواهد شد كه سرزمين‏هاى مقدس اسلامى از دست امپرياليزم آمريكا و اين رژيم غاصب و فاسد صهيونيستى آزاد بشود.

****************************************************************
ان‏شاءالله خداوند به همه شما برادرها توفيق بدهد و به همه ما نيز اين توفيق را بدهد كه بتوانيم قوانين انفرادى و اجتماعى اسلام را هم درون خودمان و هم در اجتماع ‏مان پياده كنيم...

 

 اين حركت جديد ما نيز در منطقه نه صرفا به عنوان يك حضور سمبليك و صورى است، بلكه حضور ما در اين منطقه، عمل نيز در پى دارد.

 

 با اسراييل وارد جنگ خواهيم شد و عمليات‏مان را عليه آنها شروع خواهيم كرد.

 

 هر كس با ماست؛ بسم‏الله!

 

هر كس با ما نيست، خداحافظ!

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 

علی حاجی زاده می گويد:

 

شهید زين الدین علاقۀ عجیبی به بسیجیان داشت و شوخی هایش با آنان از همین عشق نقرط نشأت می گرفت.

او به بچه هایی که خوب به خودشان می رسیدند و حسابی غذا می خوردند، می گفت: «پلو خور!»

 

شهید زین الدین

(عکس ارتباطی با خاطره ندارد.)

 

یک روز در ستاد لشگر، موقع صرف غذا بچه ها همه نشسته بودند. یکی از همین پلوخورها هم بود. آقا مهدی با بچه ها هماهنگ کرد تا با شوخی جالبی مجلس را رونقی ببخشد. غذا که رسید، همه منتظر ماندند تا جناب پلوخور شورع کند. همین که دست برد و لقمه را آورد بالا، با اشارۀ آقا مهدی همه بچه ها یکهو با صدای بلند گفتند: «یا... علی!»

بندۀ خدا که کاملاً غافلگير و دستپاچه شده بود، بی اختیار لقمه از دستش افتاد پایین. خودش هم از تعجّب خنده اش گرفت!

 

 

منبع: کتاب «افلاکی خاکی»

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 
سلام دوستان

ازاسفندماه موفق به این نشدم که

مطالب وبلاگم را به روز کنم.

به هرحال شایدکم سعادت بودیم یا.....

دعاکنید بتوانم بازهم مثل سابق برای شهدا

کار کنم.

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 خوش بحالتون رفقا
سلام بچه ها

راستش بعدازاومدن ازهویزه کمتروقت کردم

به وبلاگ سری بزنم اماالان که خدمتتون رسیدم

بعضی ازصحبتهامو می خوام باهاتون درمیون بزارم.

بیست روزی که درهویزه بودم باشهیدعلم الهداورفقاش

خیلی حال کردم وفکرنکنم نیازی به گفتن باشه

چراکه شماعاشقان شهداخودتون می دونین من چی

می گم والبته اگرهم بخوام بیان کنم قابل توصیف نیست.

راستش بنده باتوجه به حادثه دیشب که درشیراز

اتفاق افتادمی خوام بیشترحول اون قضیه

درددل کنم.

سال تحویل درهویزه حاج اقای ماندگاربرامون سخنرانی

می کردوچه سخنرانی خوشمزه ای بود.

همه ی حرفهای ایشون زیبابودن امابنده می خوام

درموردحادثه تصادف دانشجویان مشهدی اززبان ایشون

بگم.

حاج اقاماندگارعرض کردن:«بنده وقتی به کناراتوبوس

اون دانشجوهارفتم فیلم لحظات اخرشون در

اتوبوس رو که دیدم داشتن سینه زنی می کردن.»

بله اونهادرحال گفتن ذکریاحسین یاحسین بودن

که جان به جان افرین تسلیم کردن وچه سعادت

عظیمی قسمتشون شد.(خداقسمت هممون کنه)

اونجاخیلی به حال اون دانشجوهابه خصوص بعداینکه

شنیدم درحرم امام رضا(ع)دفنشون کردن حسرت خوردم

ودردل گفتم:«خوش بحالتون رفقا...»

دیشب خونه نبودم والان دراخبارساعت۱۴بودکه قضیه

مربوط به شهدای شیرازراشنیدم وهنگامی که دونستم

اونهاهم بعدذکریاحسین یاحسین به سوی خداشون

پروازکردن بازهم دردل گفتم:«خوش بحالتون رفقا...»

این خبرها راکه انسان میشنودواقعاازیک نظر

خیلی شادی اوره چراکه مارابه مرگ درهنگام عزاداری

اباعبدلله امیدوارترمی کنند.

ان شاالله مرگ تمام ما درلحظه عزای حسین(ع)

باشه وبدا بحال اون کسی که درهنگام گناه بمیره.

ازهمینجا به این شهدای عزیزمون می گیم:

«رفقاماروهم فراموش نکنین.خوشبحالتون رفقا...»

برای باخبرشدن ازجزئیات بیشترحادثه به سایت

رهپویان وصال شیراز سربزنین.

اینجاکلیک کنین

 

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  |
 
 
بالا
به راستی ما برای چه زندگی می کنیم؟برای که نفس می کشیم؟برای رفتن به کجاتقلا می دهیم؟قبله آمالمان آمریکاست یاکربلا؟