تبليغاتX
به راستی ما برای چه زندگی می کنیم؟برای که نفس می کشیم؟برای رفتن به کجاتقلا می دهیم؟قبله آمالمان آمریکاست یاکربلا؟ گلزارشهدا
رفتن به گلزارشهیدان خدا ارامشی بسیارداردهمیشه
 نکته!
برخی تا توانستند از سپاه وسپاهی ها

بد گفتند ولی نمی توانند ببینندکه اگرهنوزهم هنوز

است این بچه های سپاه هستندکه راه سرخ شهات

راادامه میدهند

آن هم بالباس های سبزمقدس واقعی

نه باسبزهای دروغین!

ای سبزها چرا درراه آرمانهای دروغینتان جان فدانمی کنید؟

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 مهمترين نصحيت شهیدشوشتری به فرزندش

فرزند شهید شوشتری مهمترین نصیحت پدرش را پیروی از خط ولایت عنوان کرد.

روح الله شوشتری در گفتگوی با جوان آنلاین، با اشاره به اینکه پدرش ازمدتها پیش خود را آماده شهادت کرده بود،: حالات روحی پدرم بعد از رفتن شهید کاظمی بسیار تغییر کرده و خود را آماده شهادت کرده بودند. گویا خود نیز می دانستند که زود خواهند رفت.

وی ادامه داد: ایشان همیشه به ما توصیه‌های اخلاقی می کردند و تاکید زیادی بر انجام واجبات دینی داشتند و از همه مهمتر بسیار بر پیروی از خط ولایت تاکید می کردند.

فرزند این شهید بزرگوار، توصیف حالات روحی پدرش را سخت عنوان کرد و ادامه داد: ایشان تنها پدر ما نبودند، بلکه خود را وقف مردم کرده بودند. 12، 13 سال بود که فقط پنج شنبه و جمعه ایشان را می دیدیم و در باقی ایام هفته در نقاط مختلف کشور مشغول انجام ماموریت بود.

وی بهترین خاطره خود را اینگونه عنوان کرد: بهترین خاطره من زمانی بود که پدرم با لباس خاکی از جبهه باز می گشت و ما را در آغوش می گرفت.

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 درباغ شهادت بسته نیست!!!!!!!!!
او نیز به دوستانش پیوست.

سردارشوشتری رامیگویم.

کسی که انصافا اگرشهادت نصیبش نمی شد

هیچگونه امکان جبران زحماتش نبود.

خداوند اگرکسی رالایق بداندبا مزدخیلی خوبی

اورامی خرد.

همیشه برایم سوال بود که به راستی چرا

برخی ازاین افرادشهیدنشده اند؟

لیاقتشان ظاهرا کمتر ازدیگران نبوده.

دلیل اصلی را خدامیداند ولی هرچه فکرمیکنم

به این نتیجه می رسم که آنها ماندند تاقطارانقلاب

رابه یک جایی برسانند بعدبروند.

خوش به حالشون

یعنی نوبت ما هم خواهدرسید؟

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 نامه اي از «سيد مرتضي آويني» به برادرش در «آمريكا»

*برادر!
دلم مي‌خواست امروز كه ايران، اين پسر گم شده، بعد از قرن‌ها مي‌رود كه به آغوش خانواده‌ي خويش بازگردد، در كنارم بودي و با هم زير لواي اسلام عزيز و در كنار امام خميني، اين فرزند راستين محمد(ص) و اين نشانه‌ي خدا بر زمين، جهاد مي‌كرديم.
گرفتار تاريكي بوديم كه امام خميني از قلب تاريخي كه مي‌رفت تا فراموش شود، چون محمد(ص) فرياد برآورد كه «واعتصمو بحبل الله جميعا و لاتفرقوا» - همه به ريسمان خداوند چنگ بزنيد و بياويزيد و پراكنده نشويد - و ما كه هنوز دست و پا مي‌زديم تا به خويشتن خويش بازگرديم، از اين سخن تازه شديم و دريافتيم كه آن چه مي‌جستيم، يافته‌ايم و به يقين رسيديم. و حتي من كه همواره بويي از محمد در مشام داشتم، در آغاز باور نمي‌كردم كه در اين ظلمت كده‌ي زمين بتوان نقبي به سوي نور زد- كه ابعاد آن چه روي داد، آن همه گسترده بود كه زمين را در بر مي‌گرفت و خدا اين ترديد را كه جز لمحه‌اي به طول نينجاميد بر من ببخشايد- و برق يقين بي‌هيچ واسطه‌اي بر دلم نشست، همان گونه كه بر كوه سينا، و ايمان آوردم، و برادر! زمان گم شد و مكان، و كوير بود، و آن كه دعوت به حق مي‌كرد محمد(ص) بود، و خدا را شكر كه گوش ايمان من به آواي الله آشنا بود و نمي‌داني كه چه خوش بود. با همان عشقي كه اباذر با محمد(ص) بيعت كرد، ما به امام خميني پيوستيم. و برادر، او را نديده‌اي: دست خداست بر زمين؛ آن همه به صفات خداوندي آراسته است كه هنگامي كه دست محبتش را بر سر شيفتگان بالا مي‌آورد، سايه‌اش زمين و آسمان را مي‌پوشاند، و آن زمان كه از حكمت و عرفان سخن مي‌گويد، مي‌بيني كه او خود نفس حقيقت است. من بوي خوشش را از نزديك شنيده‌ام و صورتش را ديده‌ام كه قهر موسي را دارد و لطف عيسي را و آرامش سنگين محمد(ص) را .
برادر! ايران، مادر تمدن نويني است كه معيارها و مقياس‌هايي ديگر دارد و حكمت و فلسفه‌اي ديگر و هنري ديگر و ... ادبياتي ديگر. من هرگز نمي توانم وسعت مكتبي و فرهنگي اين انقلاب را در اين نامه تصور كنم،‌اما برايت باز هم خواهم نوشت، هر چند كه وقتم بسيار تنگ است.
مادر به تو گفت (در پشت تلفن) كه من كار پيدا كرده‌ام. اين چنين نيست؛ من زندگي يافته‌ام . عشق خميني بزرگ و عظمت فرهنگي آن چه مي‌گويد، مرا آن چنان شيفته‌ي خود ساخته است كه نمي‌توانم جز به حكمتي كه در حال تدوين آن هستيم بينديشم و جز به فرهنگي كه در حال احياي آن هستيم بينديشم و جز به فرهنگي كه در حال احياي آن هستيم ... و اين فرهنگ آن همه با آن فرهنگ كهنه و منحط غرب متفاوت است و آن همه از آن فاصله دارد كه نمي‌توان گفت . كارم در راه خداست (في سبيل الله) و براي آن پولي دريافت نمي‌كنم. تنها سهمي اندك از بيت‌المال مي برم كه خورد و خوراك را بس باشد و بس. جهادي را كه آغاز كرده‌ايم، امام خميني «جهاد سازندگي» نام نهاده است. شمشيرمان قلم است و بيل و كلنگ، و در راه سازندگي ايراني آزاد گام نهاده‌ايم؛ ايراني كه منشا حركت نوين تاريخ و خاست گاه فرهنگ نويني است كه دنياي تاريك را سراسر در بر خواهد گرفت.
والسلام - برادرت مرتضي (1358)

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
 وصيتنامه شهيد حاج ابراهيم همت-فرامين ولي فقيه را مو به مو اجرا كنيد

به نام خدا
نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد. چقدر شماها صبوريد. خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي كه (كبوتراني كه) هميشه درحال پرواز به سوي ملكوت اعلايند. الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي) و نزديكي با خداي چرا كه «ان الله اشتري من المؤمنين».
من نيز در پوست خود نمي گنجم. گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به درآيم. سيمهاي خاردار مانعند. من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم (هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن).
در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم! اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا درگيري با ضدانقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه) و سميرم سپس شركت در خوزستان و جريان گروهك ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان وبلوچستان (چابهار و كنارك) و بعد حركت به طرف كردستان دقيقاً دو سال در كردستان هستم. مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است.
خداوند تاكنون لطف زيادي به اين سراپا گنه كرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم كرده است. اكنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق. اي عزيزان من توجه كنيد:
1- اگر خداوند فرزندي نصيبم كرد با اينكه نتوانستم در طول دوراني كه همسر انتخاب كردم حتي يك هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت كنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت كردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا كرده است. اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد. چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2- امام مظهر صفا پاكي و خلوص و دريايي از معرفت است. فرامين او را موبه مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشد زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3- هر چه پول دارم اول بدهي مكه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مركزي) بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
4- ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عج) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلماً نصر خدا شامل حال مؤمنين است.
5- از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي كنند راضي نيستم. مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 هفته ی!بزرگداشت دفاع مقدس مبارک
سلام

راستش از یک جهت خوشحالم که این روزهابازهم اومدن

چون اجباری هم باشه مسئولان بایدیک سری بزرگداشت ها

رو برگزارکنن وگرنه.........

ازیک جهت خوبه که لا اقل دفاع مقدس اونقدر

به دست فراموشی سپرده نشده که یک سری روزهای

خاص رو بهش اختصاص ندن ولی ازیک جهت

هم به نوعی مایه تاسفه چراکه عده ای

این ذهنیت براشون ایجادمیشه که کاربرای دفاع مقدس

مختص این روزهاس وباقی روزها........

خلاصه منم ازسر اجبار این روزها روبه شما

تبریک میگم ولی توی این تبریکم نوعی

شرمندگی ازروی شهدانهفته!

شهداببخشیدکه شمارو هم موزه ای کردیم

واونطور که خودتون انتظارداشتین ازتون

قدردانی نکردیم.

شهداباورکنین دیگه براهمه ی ما این باور

تثبیت شده که شهداهم مثل بقیه رفتن

وزنده نیستن و فرقی بین گلزارشهدا

وقبرستان بغل نمی بینیم.

راستی مژده دادن که به زودی!!درسی باعنوان

آشنایی بادفاع مقدس به واحدهای درسی

داشگاه اضافه میشه!

چشممون روشن ولی کاش مسئولین ما اندکی

میفهمیدن که همونطور که باتدریس انقلاب اسلامی

عده ای ازدانشجوها دیگه رغبتهای سابقشون رو

به انقلاب رو هم ازدست دادن چون

اولا:استاد این دروس موجودنیست

و

دوما:کافیه یکی نمره نیاره.نمره نیاوردن

همان و ازاصطلاح انقلاب اسلامی

دلزدگی نیز همان!!!

انقلاب اسلامی ودفاع مقدس

بایدمحتوای دانشگاه ودروس دیگرما شوند

نه صرفا یک درس بی خاصیت.

خلاصه دوستان این روزها لااقل باید

برای ما تلنگری باشه که بیدارشیم

وبراشهدا انگونه که باید کارکنیم نه انگونه

که میخواهیم ودلمان میخواهد و ازما میخواهند.

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 امام جمعه موقت اهل تسنن سنندج ترورشد-روحش شاد

سال گذشته،حدود همين ايام بود كه دو بار، پشت‌سر ايشان در مسجد قبا، واقع در شهرك بهاران سنندج، نماز خوانديم، نماز جمعه ظهر، با مهر و دست باز! خطبه را با سلام به پيامبر و پنج تن شروع مي‌نمود و به حضرت ابالفضل عليه السلام مي‌رساند. مقاله‌اي در يكي از ويژه‌نامه‌هاي مركز بزرگ اسلامي كردستان از ايشان ديده بودم در توصيف ويژگي‌ها و قيام اباعبدالله الحسين.

معلم بود و بسيار ساده، بين مردم زندگي مي‌كرد و عصرها را براي تدريس فقه شافعي به طلاب، به مسجد قبا مي‌آمد، چه از باسوادترين ماموستاهاي منطقه بود. در مسجدي نماز مي‌خواند كه روزي يعقوب گنجي در آنجا امام جماعت بود و بلواها به پا كرده بود! كتابهاي يعقوب خان! مملو از تاكيد بر اختلافات و تفرقه افكني بود و حال، جايگزين وي مردي تقريبي و يك سني كرد شافعي اصيل بود. يعني به همه اعتقادات خود پايبندي داشت و در اثر تهديدها و ترديدها، شكي به خود راه نداده بود و اينچنين براي جريان تفرقه‌طلب مضر بود!

گر چه نماينده ولي‌فقيه در شهر قدر امثال او را نمي‌دانستند و مسوولين مركز بزرگ، آن فرد آرام و منطقي را به گوشه شهر نشانده بودند و ناصالحان را صاحب تريبون‌هاي بزرگتر، اما او به اين اسامي اهميت نمي‌داد.

راستي كه «فاصله ميان مرگ و شهادت، خون نيست، خود است!» و او چون رشد مادي و شهرتي كه به واسطه همراهي با جريان سلفي و وهابي يا سياسيون ضدانقلاب مي‌توانست به دست بياورد را به هيچ گرفته بود، شهيد بود چه خونش بر زمين بريزد و چه نه! در شجاعتش همين بس كه در آن منطقه، با آن فضاي سنگين، از احمدي‌نژاد حمايت كرده بود و همراستا با رهبري، از فعاليت هاي او در استان حمايت نموده بود.

و چه توفيقي بالاتر از اين براي «ماموستا برهان عالي» كه در شب قدر، شهد شيرين شهادت نوشيده بود. روحش شاد و رهروانش بسيار! آمين!

برگرفته ازوبلاگ آرمان خواهی

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388  |
 وای برما!!!!!!!!!
وای برماکه نتوانستیم لااقل

جواب گفتار ابلهانه ی

آن روشنفکرترین زن ایران(به فرموده آقای موسوی)

یعنی سرکارخانم زهرارهنورد

رامبنی براینکه

"مردم لرستان بعیداست به دامادشان

رای ندهندو..."را

بدهیم و چه بساهمین سهل انگاری های

مابچه های مدعی باعث اینهمه افسارگسیختگیها

ازسوی این روشنفکرنماهاگشته است

طوریکه هم اکنون مامجریم وآنهابی گناه!!!

وای برماکه باداشتن هزاران دلیل منطقی

نتوانستیم بااینهمه دروغ گویی ها

مبارزه کنیم طوریکه هم اکنون آنها

دروغ های خویش را درمیان جامه ای

زیبا ازحقیقت تحویل مردم داده اند

وما.................

وای برماکه عده ای باادعای پیروی

ازخط امام آمدندواصلی ترین اعتقادات

امام یعنی ولایت فقیه و یاری مستضعفین

جهان به خصوص مظلومان فلسطین و.........

رازیرسوال بردند وما.............

شهدا ماکه نتونستیم مثل شمایار

اماممون باشیم تو رو خداشماکمکش کنین!

چه بسا اگرماواقعا درصحنه بودیم هیچ وقت

اماممان باگریه ازامام زمان یاری نمیطلبید!

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388  |
 رمضان درجبهه ها

سحري خوردن كنار آرپي چي و مسلسل وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصيف ناشدني است . ربناي لحظات افطار از پايان يك روزه خبر مي داد ربنايي كه تمام وجود رزمندگان مملو از حقانيت آن بود. بچه ها با اشتياق فراوان براي نماز مغرب و عشا وضو مي گرفتند ماشين توزيع غذا به همه چادرها سر مي زد و افطاري را توزيع مي كرد.
سادگي و صميميت در سفره افطار ما موج مي زد و ما خوشحال از اينكه خدا توفيق روزه گرفتن را به ما هديه داده بود سر سفره مي نشستيم و بعد از خواندن دعا با نان و خرما افطار مي كرديم .دعاي توسل و زيارت عاشورا هم در اين روزها حال و هواي ديگري داشت .
معنويتي كه « السلام عليك يااباعبدالله » « زيارت عاشورا » و يا « وجيه عندالله اشفع لناعندالله » در توسل به سفره افطار و سحر ما هديه مي كرد غيرقابل توصيف است و همين بنيه معنوي و عدم غفلت از لحظات معنوي رزمندگان را از ديگران ممتاز كرده بود.
نمي توانم اين لحظات را براي شما بيان كنم در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از يك هفته به خانه برگردم اما جاذبه اين ماه مرا در كردستان ماندگار كرد. ماه رمضان بهترين و زيباترين خاطرات را براي ما در سنگرها به ارمغان مي آورد.
بركت دعا در كنار سنگرها نماز روي زمين خاكي سحري خوردن كنار آرپي چي و مسلسل وضو با آب سرد قنوت در دل شب قيام روبروي آسمان بدون هيچ حجابي كه تو را از ديدن وسعت ها بي نصيب كند گريه بچه هاي عاشق در ركوع و همه چيز براي يك مهماني خدا آماده بود.
حجت الاسلام علي اكبر محمدي
منبع: روزنامه جمهوري

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در شنبه بیست و یکم شهریور 1388  |
 این روزها روبه شماتبریک وتسلیت میگویم
باز هم قابيل

كوفه امشب ساحل غم مي شود
غرق در درياي ماتم مي شود
كينه هاي كهنه سر وا مي كند
لكه بردامان آدم مي شود
باز هم قابيل و آن غوغاي دور
گرچه اين بار ابن ملجم مي شود
مي شكافد تيغ فرق ماه را
قطره هاي خون شبنم مي شود
لاله اي گل مي كند در باغ شب
جاي پاي ماه محكم مي شود
قصه مي پيچد ميان كودكان
كاسه هاي شير مرهم مي شود
مي تپد دل در ميان سينه ها
انتظار امشب دمادم مي شود
مي رود مردي و انگار از زمين
سايه صد آسمان كم مي شود
زهرا- علي عسكري

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 نامه‌اي به خواهر-شهيد علم الهدي

 خواهر عزيز

پس از اهداي سلام و درود...

ساعتي پيش داشتم مطالعه مي‌کردم و به يک جمله رسيدم. در مورد اين جمله زيبا فکر کردم و مناسب ديدم که نتيجه اين ساعات فکر را ... برايتان بنويسم.

شاندل، منتفکر بزرگ اروپاي قرن بيستم، در مورد چگونگي زندگي انسان در قرن بيستم مي‌گويد: « انسان اين عصر، زندگي را وقف تهيه وسايل زندگي مي‌کند.»  ما زندگي را در رنج مي‌گذارنيم تا راحتي و آسايش ايجاد کنيم. تمام عمر، مي‌دويم به اين اميد که لحظاتي بنشينيم. تمام عمر، زحمت مي‌کشيم تا استراحت کنيم و البته عمر مي‌گذرد و راحتي و آسايش و نشستن و آرامش را لمس نمي‌کنيم و نمي‌يابيم؛ زيرا مرتباً‌ از طريق اجتماع به ما نيازهاي جديد تلقين مي‌شود. نيازهاي کاذب و مصنوعي که دائماً در آدم به وجود مي‌آورند، به وسيله تبليغات است. تلويزيون را روشن مي‌کنيد. بعد از دو ساعت خاموش مي‌کنيد. به خودتان نگاه مي‌کنيد. مي‌بينيد هفت هشت احتياج خريد تازه به وجود آمده که قبلا لازم نداشتيد. قبلاً با خاکستر ديگ را مي‌شستيد، امروز حتما بايد پودر... بخريد.

بوردا مي‌خريد... زن روز مي‌خريد... نگاه مي‌کنيد. در فکر تهيه لباس‌ها و مدل‌هاي آن مي‌افتيد. استعمار فرهنگي و فرهنگ زدائي از طريق تقليد، تشبه، رقابت مصرفهاي مصنوعي و سمبليک و جلب توجه است و اينجاست که به سخن عميق محمد (ص) که « من يتشبه بقوم فهو منه» که از کلمه تشبيه استفاده شده اگر زندگيمان مثل اروپائي‌ها شد، اگر وضع لباسمان مثل مدلهاي ارائه شده زن روز و بوردا و خانم شد، خود نيز از نظر خصوصيات انساني و درک و انتخاب راه زندگي به سوي "او" شدن ميل کرده‌ايم.

يکنواختي و قالبي شدن انسانها در جوامع گوناگون و خصوصاً در ملت ما که مرتباً به وسيله برنامه‌هاي فرهنگيمان در سطح وسيعي از طرف مسئولان امر پياده مي‌شود، همه در قالبهاي ماشينيسم به خاطر بالا بردن مصرف جهاني مخصوصاً جهان سوم که دنياي صنعتي به ما تحميل مي‌کند، غارت اصالتها، منابع معنوي و از بين رفتن خصوصيات زندگي شرقي و يا اسلامي که عبارت از مصرف هر چه کمتر و توليد هر چه بيشتر به وسيله عوامل آموزشي دگرگون مي‌شود؛ چراکه اروپاي صنعتي مي‌بايست براي توليدات اضافي خود مصرف کننده پيدا کند، و هر کاري مي‌کند که بتواند کالاي مصرفي بدهد و مواد توليدي بگيرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواري خواست، خر خوبي تربيت کرده باشد و ... ابتدا با استعمار فرهنگي کار خود را آغاز مي‌کند و سپس از يک خصيصه پاک و اصيل خدايي که به رسم امانت به انسان داده شده استفاده و آن تنوع که شکلي از تکامل است.

مي‌ينيم (همراه با درد) که تمام فلسفه‌ها، مذهب‌ها و ايده‌الها و عشق‌ها و خواستها و خلاصه شده در اين اصالت، مال زندگي مادي است! بنابراين وقتي زندگي مادي اصالت دارد، هدف رفاه است. پس براي چه بايد کار کرد؟ براي ساختن وسايل آسايش.

به نظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد يا انسان ديروز؟ پس همه نيروهايمان صرف فدا کردن آسايش زندگي براي تهيه وسايل آسايش زندگي مي‌شود. داستان شازده کوچولو را خوانده‌ايد؟ قرباني شدن آسايش زندگي براي چه؟ براي تکامل؟ براي تعالي؟ براي رسيدن حقيقت؟ براي رسيدن به ايده آلهاي مقدس انساني؟ براي تقرب و نزديکي به بهترين دوست و يا او (الله)؟ براي به دست آوردن وسايل آسايش زندگي. "زيستن براي مصرف... مصرف براي زيستن!" ‌يک دور باطل، دور حماقت. کار، استراحت، خوردن، خوابيدن، همين و بس!!!

بهتر است کمي فکر کنيم. ملاک ما براي شناخت افراد چيست؟ مثال مي‌زنم. وقتي مثلاً به خواستگاري مي‌رويد چه مي‌پرسيد؟ مي‌پرسيد آيا شما آدم باهوشي هستيد؟ با شهامت هستيد؟ چه مقدار وقار و اصالت داريد؟ چه مقدار قرآن را درک کرده‌ايد؟ چه مقدار در تاريخ واقتصاد و جامعه شناسي و انسان شناسي و تفسير و فهم سخنان ائمه مطالعه داريد؟ معلوماتتان چقدر است؟ و ... هرگز!

درست همان گونه مي‌انديشيم و همان گونه انتخاب مي‌کنيم که فرهنگ مادي بوژوازي غرب به ما تحميل کرده و معيار ارزشهايمان بسته بندي شده از غرب مي‌آيد. اما خود نمي‌دانيم و نمي‌فهميم و خيال مي‌کنيم که انديشه و فکرمان اسلامي است؛ در صورتي که انديشه‌اي که قرآن مي‌خواهد به ما بدهد درست عکس آن است و با آن در تضاد کامل است و اصلاً انديشه تربيتي قرآن براي از بين بردن چنين ارزشها و معيارها و طرز تفکرها و برداشتها و چنين شناختي نسبت به زندگي حيات وسايل مادي، نيازها، آرزوها، خواست‌ها. آيده‌آلها و ...

و ما تمام تلاشمان و ناراحتي هامان و رنج‌ها و حتي نوع احساس‌ها مان در اين است که بهتر زندگي کنيم. به جاي انديشيدن به اينکه چگونه بايد زندگي کنيم و چرا ؟ زندگي يعني چه؟ تلاش براي چه؟ اصلاً چرا زندگي مي‌:نيم؟ و به اينها توجه نداريم، چرا که نتوانستيم خود را از لجن فرهنگ بورژوازي نجات دهيم... از لجن مصرف بدون توليد، ‌از لجن زندگي خلاصه شده در ماديات، و تمام نيروهاي خلاق و نبوغهاي سرشار را در وسيله خلاصه کردن، درست مثل کسي که پله‌اي گذاشته تا خود را به پشت بام برساند. اما همين که پا روي پلکان اول گذاشت، آن قدر راجع به خود پله، سوراخ سمبه‌هاي آن، رنگ آن و... فکر کند که لحظه‌اي خواهد رسيد و مرگ، گريبان او را فرا خواهد گرفت و هنوز در فکر اين است که پله چوبي را تبديل به فلزي يا فلزي را تبديل به کائوچو يا طلا و يا ... کند و در نتيه عمر تمام مي‌شود و خود را به پشت بام نرسانده!

خواهش مي‌کنم اين جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آن را درک کني. « الناس نيام و اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند وقتي که مردند متنبه مي شوند، بيدار مي‌شوند) که حدس مي‌زنم اين جمله زيبا از حضرت امير (ع) باشد. او که همسرش فاطمه بزرگ آن الگو، نمونه، شاهد و اسوه در همه زمانها، براي همه نسلها و همه دختران و مادران تاريخ باشد؛ آن چهره زنده که جز از وقايع مرگ او، از تاريخ زندگي‌اش چيزي نمي‌دانيم. و او که بايد در لحظه‌هاي زندگي، در تصميم ها، در انتخاب‌ها، در جلو چشمانمان باشد، تا بياموزيم که چگونه زندگي کنيم و چگونه بميريم. نتايجي که من از اين جمله گرفته‌ام را به شما ارائه مي‌دهم؛ چه بسا که شما فکر کنيد و به نتايج عميق‌تري دست يابيد:

 مردم خوابند 1- خواب، معمولا در شب است و از خصوصيات شب، تاريکي و سياهي و ظلمات است.

2- کسي که خواب است، از وقايعي که در اطرافش اتفاق مي‌افتد بي‌خبر است.

3- کسي که خواب است، از خود نيز بي‌خبر است.

4- اگر دشمني داشته باشد، به سادگي مي‌تواند او را از بين ببرد يا در دام بيندازد.

5- هنگامي که خورشيد که مظهر نور است و روشنايي، طلوع کرد انسان از خواب بيدار مي‌شود.

6- کلمه ناس به کار رفته به معناي توده مردم است.

7- چه کسي متنبه مي‌شود؟ بيزار مي‌شود؟ پيشمان مي‌شود؟ بعد از آنکه بيدار شد...

کسي که مي‌فهمد استعدادها و نيروهاي بسيار در وجود داشته، سرمايه‌هاي عظيمي خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و اآگاهي قرار داده. همانند آب راکدي که مي‌گندد و بوي بدي مي‌دهد و در ثاني کار از کار گذشته و مرگ فرا رسيده و راه بازگشتي نيست. هدف او (الله) از آفرينش انسان، تکامل براي اوست و سرمايه‌هاي مادي را در اختيار انسان گذاشته تا در خدمت آن هدف به کار بريم؛ اما ... چگونه به دست خود، استعدادها و نبوغهايمان را دفن مي‌کنيم و در گورستان فراموشي رها مي کنيم و به قول قرآن، زندگي‌مان کافرانه مي‌شود؟ کساني که کفر ورزيدند و حيات دنيا براي آنان زينت داده شد، ايمان آورندگان را مسخره مي‌کنند؛ ولي کساني که تقوي پيشه کردند، روز قيامت و حيات اخروي برايشان بسيار برتر و مهمتر است.

به آيه چهارده سوره آل عمران مراجعه کنيد و دريابيد که در اين آيه، نقش زن در تعيين جهت فکري و مسير زندگي مرد چگونه مطرح شده است.

الدنيا مزرعه الاخره

12- يونس؛ هر چه نداشتيم، از خدا مي‌خواهيم و هنگامي که خدا آن را به ما داد او را فراموش مي کنيم، پس جزو مسرفين هستيم.

زيرا آنچه از نعمتهاي که خدا به ما داده تا در راه رسيدن به او به کار بريم، اگر به کار نگرفتيم مسرفيم. کذلک زين للمسرفين ما کانو يعملون – ان الله لا يحب القوم المسرفين

31- اعراف؛ اين آيه بسيار عميق، زيبا و رسا است. خطاب به بني اسرائيل (همان قومي که پيامبر، ما را به آنها تشبيه مي‌کند) متاع و زينت را حرام نکرديم بر مردم؛ بلکه اينها وسيله است براي مردم با ايمان و اينها فقط در دنياست و البته در آخرت بهتر از اينها را به مردم با ايمان خواهيم داد. به سوره کهف آيه 7 – سوره اعراف آيه 31- سوره حديد 20 – سوره کهف 28- سوره قصص 78 و 79 – سوره احزاب 28- سوره توبه 38 – سوره نسا 77- سوره آل عمران 185 – سوره نحل 117 – سوره يونس 23 و 70 – سوره رعد 26 – قصص 60 و 61 – سوره غافر 39 – سوره شورا 36 سوره زخرف 35 مراجعه کنيد. با دقت به سخن خدا گوش کنيد تا چگونگي زندگي و راه و هدف و نوع نيازها و خواستهايمان را از فرهنگ  و ايدئولوژي قرآن بگيريم و به جهانيان ثابت کنيم که قرآن براي همه زمانهاست و عمل کردن آن براي همه نسلها.

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در سه شنبه دهم شهریور 1388  |
 جنبش دانشجویی یعنی کشک!!!

! محمد رستم پور

 

آقا ولمان کنید اصلاً! بالکل بی خیال ما بشوید! اصلاً می دانید چیست؟ ما دیگر نمی خواهیم فریاد بکشیم! ما دیگر نمی خواهیم ناراحت بشویم! ما دیگر نمی خواهیم شور بزنیم! ما دیگر نمی خواهیم جنبنده ی دانشجویی باشیم! مگر دانشجو مرده که آن را بتکانیم یا بجنبانیمش؟ ما خسته ایم برادر ارزشی! مگر ما چه قدر توان داریم که مهر زمخت و کج و کوله ی کمیته ی انضباطی را پای برگه های تعهد نامه ای ببینیم که خود با دست خط لرزان و خرچنگ قورباغه ای مان نوشته ایم که آقا اجازه! ما رسماً و علناً و کتباً و شفاهاً اعلام می کنیم که غلط کردیم !

اصلاً به ما چه؟ به ما چه که جنبش نرم افزاری و تولید علم دینی در نطفه خفه شده است؟ به ما چه که پژوهش در دانشگاه های ما حتی به اندازه کیفیت کود حیوانی فضای سبز دانشگاه ها هم ارزش ندارد؟ به ما چه که ما نمی دانیم ناتوی فرهنگی یعنی چه؟ اصلاً به ما چه دخلی دارد که دانشگاه های کشور به سالن مد تبدیل شده اند! خب ، تبدیل شده اند دیگر! جوانِ مقصر و بزهکار نسل سوم حال کرده جلوی رفیق یا جلوی رفیقه هایش تیپ زده! شما مشکلی دارید؟ ای متحجران ریشو! آقا به ما چه که جمعیت نسوان ما، به تب ژان والژان شدن افتاده اند و با پوتین هایی که کوتاهی شلوارهای جین شان را می پوشاند، در خیابان های این تهران وانفسا به دنبال کوزت مذکر می گردند؟ به ما چه که فریاد بزنیم؟ به ما چه که فقر در ام القرای جهان اسلام، خویشتن را جِر می دهد؟ مگر منتخبین ملت در شانصد نهاد رسیدگی به امور رفاه ملت زنده نیستند؟ کمیته امداد و وزارت رفاه و دفتر فلان و نهاد بیسان برای بررسی امور گیسوان ننه قمر که به وجود نیامده اند! ما چرا دهان مبارک را دانلود کنیم؟

آقا ما دیگر نمی خواهیم فضول باشیم. ما نمی خواهیم در امور کشور های دیگر دخالت کنیم. اصلاً به ما چه که حزب الله در سی و سه روز جنگ با اسرائیل چه کار کرده است؟ اصلاً به ما چه که سید حسن نصرالله با فؤاد سینیوره کَل کَل دارد و پول موشک های ما را نمی دهد؟ به ما چه که هر روز صدها نفر درعراق  تکه پاره می شوند؟ می خواستند آمریکا را، تمدن را، آزادی را، امنیت را به کشور صدام زده شان راه ندهند. به ما چه که افغانستان میز قمار حامد کرزای تازه پدر شده با مستر استعمار گردیده است؟ به ما چه؟

 

اصلاً شما قضاوت کنید. جهان اسلام با این همه مشکل و مسئله و دردسر و بدبختی به منِ دانشجو چه دخلی دارد؟ به ما چه که جهان اسلام وحدت ندارد؟ به ما چه که فلسطین پاره تن اسلام است؟ به ما چه باب المغاربه مسجد الاقصی خراب شده تا لودرهای تر و تمیزِ کاتر پیلار بتوانند وارد صحن مسجد بشوند و خیلی راحت حفاری های باستانیشان! را انجام بدهند و تاریخ را تحریف کنند و بعد هم اگر توانستند گنبد و بارگاه مسجد را تلپی پایین بریزند و بعد هم یک فنجان قهوه داغ نستله ایران را نوش جان کنند؟ از همان قهوه نستله ای که در همین سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی که نمازخانه ندارد، سِرو می شود. به ما چه تمامی برادران جهان عرب برای کراواتی شدن، حاضرند حتی خودفروشی کنند و در کنفرانس صلح پاییزی شرکت نمایند؟ آقا اصلاً شما بگویید دروغ بودن یا راست بودن هولوکاست به ما چه دخلی دارد؟ حالا بالفرض که هیتلر سبیل های مبارک را با روغن بدن های یهودیان ذلیل مرده چرب می کرده است! آقا ما چرا باید از حال و روز اسفبار پنجاه میلیون نفر مسلمان سین کیانگ، بزرگترین استان چین باخبر باشیم؟ صد البته که رابطه با چین برای مقابله با امپریالیسم و تحقق حمایت از مستضعفین عالم، مهم تر از این حرف هاست!

هر عقل سلیمی تصدیق می کند، امروز « جاسوسی » با « دیپلماسی » مترادف شده است. بنابراین چشمان اشک بار مادران شهدا قاعدتاً باید ببیند جاسوس ول می گردد و خوش خوشکش می شود و ما هم که به مقام شامخ آن دیپلمات انقلابی اَخ گفتیم، باید معتکف شویم و استغفار بطلبیم. البته که ایشان ما را حلال می فرمایند!  بگذارید ما از این فرصت بی بدیل دانشجویی حداکثر استفاده و حال را ببریم و سیب زمینی باشیم! کلم باشیم! اصلاً غیرت سیخی چند؟ معرفت کیلویی چند؟ بگذارید ما بی دردسر با سواد بشویم و این کله پوک را پر از علم لا ینفع غربی کنیم. بگذارید جریان تزریق سکولاریزم و لیبرالیزم به بدن ما دانشجویان ایران اسلامی! بی هیچ توقفی ادامه یابد. بگذارید ما مدرک بگیریم و سرکار برویم و ازدواج کنیم و بچه دار بشویم و آهسته برویم ، آهسته بیاییم تا گربه شاخمان نزند! ما عاشق روز مرگّی هستیم! ما کم آورده ایم! ما از انقلاب طلبکاریم! اصلاً ما دغدغه هایمان را به حراج گذاشته ایم! شما را به جان خودتان بگویید اصلاً به ما چه دخلی دارد که متولیان امور فرهنگی مملکت، بیست و هشت سال است که مدام در حال فرهنگ سازی هستند؟ اما این نیروی محترم و با رأفت انتظامی است که برای سرکار رفتن هفت هزار نیروی مؤنثی که میلیون ها پول نفت کثیف و بدبو به پای استخدام و تربیت و پرورش آنها ریخته شده، باید به وضعیت فوق العاده جانسوز پوشش و حجاب رسیدگی کند !

آخر به ما چه که سینمای ما سوژه ندارد؟ به ما چه که ابراهیم حاتمی کیا، بی خیال ساختن فیلم شهید چمران شده؟ اصلاً شما بفرمایید به ما چه که بزرگراه شهید همت، بزرگراه همت شده؟ به ما چه که هالیوود، با آن فیلم های اکران و دوبله و سانسور نشده اش که بزرگ ترین گیشه اش، میدان انقلاب می باشد، ذهن تصویری و تزکیه اخلاقی ملت را به باد فنا داده است؟

آقا به ما چه که زیر چشمِ تیزبین و عدالت جوی قوه قضائیه، احدی جرأت نمی کند درباره عصمت پیامبر و امام شیعه، کوچکترین حرفی بزند و یا کاریکاتوری زشت چاپ کند؟

مگر قوه قضائیه، وزارت فرهنگ است که بر چاپ و نشر کتب ضاله و غیر ضاله، اعم از زندگی خوانندگان این طرف، آن طرف، نویسندگان و شاعران بامسمی یا بی مسمی نظارت کند و ما مدام خون خود را بخوریم که جوانان مربوطه سرزمین ما، بوف کور را بیشتر از نهج البلاغه می شناسند! آخر به ما چه که برادران بسیجی ما در دانشگاه تهران، همایش برگزار می کنند و از توحید و یکتا پرستی و اخلاق اسلامی و معاشرت دینی و تذکر و توسل و توکل و تهجد و نماز شب های برادر ارزشی عرق خور دختر باز کمونیست ما، عزیز ارزشمند، حضرت چه گوارا سخن می رانند، روضه می خوانند و گریه می کنند؟ احتمالاً اینجا هم ما توده ی احمق ملت، نمی فهمیم و یکسان سازی چه گوارا و شهید چمران و بالتبع حمایت ویژه از کمونیسم، در راستای سیاست های دولت می باشد و ما مثل بیست و هشت سال گذشته، از این مسائل سر در نمی آوریم! باز به قربانِ مردانگی و غیرت دختر چه گوارا، که به نام ملت کوبا شروع به سخن کرد و در اولین جمله گفت: « پدر ما اصلاً خدا را قبول نداشت!» دوستان ما! چند می گیرید برای شهدا همایش برگزار نکنید؟ 

ما باید چه کار کنیم که مسئولین پیراهن سفید پوشیده و انگشتر عقیق به دست كرده ی سوار بر ماشین های پلاک دولت، نمی دانند عدالت را با عین می نویسند یا با الف؟ چه ایرادی دارد؟ مگر آنها می دانستند جهاد و شهادت را چه طوری می نوشتند؟ ولی همه رزمنده و بسیجی شدند! تاریخ اعزامشان هم بیست و هفت تیرماه هزار و سیصد و شصت و هفت است! لطفاً برای بررسی بیشتر به اسناد و منابع منتشر شده مراجعه کنید! اگر این مدارک پس از دوم خرداد هفتاد و شش باشد، قطعاً بهتر خواهد بود. می گویند کاپشن احمدی نژادی خیلی ارزان شده است!

ارتباط این که در دانشگاه مملکت امام زمان(عج)، دخترِ مسلمانِ محجبه امنیت ندارد با امنیت و آسایش من دانشجو چیست؟ چرا باید با پدر انیمیشن ایران، این فخر و مجد امروز و فردای ایران، مجادله کنند تا استاد مجبور شود روح رضاخان را در کلاس احضار کند و مستقیماً پیگیر سیاست های کشف حجاب ایشان شوند؟

آقا سرتان را درد نیاوریم! به ما چه که بعضی ها هنوز موجند که آسودگیشان عدم آنهاست؟ اصلاً ما نمی خواهیم مثل آنهایی باشیم که تمام زندگی و هستیشان را به پای انقلاب ریخته اند و حالا هوای آلوده ی تهران خس خس سینه شان را تحمل نمی کند! ما تکلیفمان را انجام داده ایم برادر! ما مثل بعضی ها سراپا آرمان نیستیم! ما مثل بعضی ها سراپا معنویت نیستیم! ما دِین خودمان را به انقلاب پرداخت کرده ایم! تا ریال آخر . بگذریم از این که انقلاب ، حسابی زیر بدهکاری بعضی ها قد خم کرده است! بگذریم از این که هنوز هم ما داریم در جا می زنیم! باور کنید ما این قدرها هم که شما در برنامه ریزی هایتان بودجه تصویب می فرمایید، منحرف نشده ایم. باور کنید ما هنوز به خواب نرفته ایم، فقط اندکی از وقتمان را به چرت زدن می گذرانیم. آقا اصلاً می دانید چیست؟ ما مثل شما دلمان فرنگ نمی خواهد! ما همین کوچه و بازار شلوغ و پرسروصدا را بیشتر می پسندیم! اصلاً به شما چه که اوضاع ما چگونه است و در چه حالی هستیم؟ حالا که این برخوردهای قشری را می بینیم، احساس می کنیم ما بیدارتر از شماییم. شاید نتیجه اخلاقی این بیداری، بیزاری هم باشد...؟!!

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 آرمانهایتان را عملیاتی کنید

اشاره: به همت دفتر مطالعات انقلاب اسلامي بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) سلسله جلساتي با عنوان نقد جريان حزب‌الله برگزار گرديد. آنچه مي‌خوانيد گزيده‌اي از سخنان برادر مهدي رحماني است در تاريخ 27/7/81

تداوم را ايجاد كنيد . آرمانهايتان را به پيش ببريد

شما در انقلاب اسلامي داريد تنفس مي كنيد كه نظام سياسي دارد  انقلاب مراحلي دارد ، مرحله اول ، «بسيج مردمي و شورش» است. مرحله دوم «پيروزي» و اصلاح نهادهاي قبلي است . مرحله سوم «تثبيت» است . در اين مرحله انقلابيون بخاطر ضـرورتهاي سيـاسي و حفظ قـدرت ، آدابي را كه رد كرده اند ، به تدريج دوباره به آن رو مي كنند (رجعت پس از انقلاب) كه آنرا دوره «ترميدور» يعني اضمحلال انقلاب مي‌نامند.

من تقاضا مي كنم كه مرحله چهارمي در اين انقلاب اسلامي بوجود بياوريد مثل دوره «تداوم» . در اين مرحله آرمانهاي انقلابي خود را با توجه به عصـر و مـكان پـيش بـبريد ، كه عنـصر «فقه» اين كار را مي كند.  فقه ، نيازمنديهاي هر عصري را مي تواند پاسخگو باشد . اما اكنون پاسخ نداده است چرا ؟ اگر دانشجوهاي بسيجي و طلبه هاي بسيجي حوزه توانستند اينكار را بكنند انقلاب نجات مي يابد . چرا كه اينها تغذيه كننده اصلي جامعه اند.

بفهميد هدف از حكومت چه بود ؟

سه وظيفه و شناخت اصلي ما اينهاست:

شناخت درست اهدافي كه مي خواهيم بيان كنيم ، شناخت درستي وظايف ، و شناخت درست عصر حاضر.

شناخت ما از انقلاب و اهدافش چقدراست؟

امروزه درك غلطي نسبت به فلسفه "حكومت اسلامي" در تمام جامعه وجود دارد. اينكه چرا تشكيل حكومت داديد؟ مگر نظام سابق چه اشكالي داشت ؟ عده اي مي گويند : براي كمك به ديندار ماندن مردم،  كه غلط است.

 كار اكنونتان را بفهميد.

ما كار نكرديم . زيرا تخصصي و حرفه اي وارد نشديم . در يك دوره اي بنا به ضرورت اينكار نشد ولي بعد چرا ؟ چرا پس از آن دوره اين كار را نكرديم ؟ بالاخره "كادر سازي" كي مي خواهد شروع شود ؟ مقياس و ملاك نقد كردن زماني بدست مي آيد كه يك هدف وجود داشته باشد شما تا به اين فن دست پيدا نكنيد ، تمام كارهايتان بي فايده است . بايد كاري بكنيد كه افراد تحت حكومت ، به اين برسند ، كه بگويند اگر اين مدل ، برنامه هايشان نباشد ، ضرر مي كنيم .

كار عملي كنيد.

دومين مساله ، مساله شناخت است . شما در چه عصري قرار گرفته ايد  تا به تبع آن وظيفه خود را پيدا كنيد . الان اگر يك سازماني ، يك طيفي ، يك گروهي ، يك فردي شروع كند به آمارگيري از ميزان اشتغال نيروهاي مثل حزب الهي در اين دانشگاه به كارهاي علمي يا به كارهاي غير علمي من مطمئنم كارهاي غير علمي فراوانيش بيشتر است از ميزان فعاليتهاي پژوهشي . مثلاً اگر به شما يك امكان بدهند كه در اينترنت بدون پرداخت هزينه به كار تحقيقي بپردازد يا اينطرف هم يك عمل مذهبي وجود دارد شما به كداميك روي مي آوريد ؟ به احتمال زياد ، اكثرا بروند به سمت عمل مذهبي . اين خلاف شان پيغمبر است  اين خلاف منش و اهداف پيغمبر است . چون خود پيغمبر وارد مسجد شد ديد يك عده دارند قران مي خوانند يك عده دارند مباحثه علمي مي كنند و مي دانيد كه كدام گزينه را انتخاب كرد. رفت به سمت كساني كه بحث علمي مي كردند چون اصلاً براي علم مبعوث شده است ، براي قرائت ـ كه اولين كلمه وحي است ـ مبعوث شده است . بنابراين خيلي چيزها وجود دارد كه بايد از ذهنمان خارج كنيم، تعريفهاي جديد متناسب با آن اسلامي كه امام خواست بياورد و هنوز ، نفهميده‌ايم چه چيز را خواست بياورد ، آنها را برويم پيدا كنيم . امام خميني كدام اسلام را مي خواست جايگزين اسلام حاكم بر ايران بكند . برويم به سمت آن اسلامي كه امام در برخي از آن سخنراني ها و نوشته هايي كه فرصت كرد يك مشخصه هايي خيلي كلي متناسب با ظرفيت اجتماع ، بتواند اسم بياورد ، آنها را برويم دائماً اكتشافاتي در آن انجام بدهيم . بخوانيم ، مطالعه كنيم و از درون آن در بياوريم. به اصطلاح بنده در اين زمينه ، عملياتي كنيد آن اهداف و آرمانهايي كه خيلي كلي‌اند .

آرمانهايتان را عملياتي كنيد .

شما انقلابيون ! وظيفه داريد كار كنيد كه افـراد تـحت حكومت انقلاب اسـلامي وقتي با شـما طـرف مي شوند بفمند كه شما چه مي خواهيد چه مدلي از حكومت را مي خواهيد. الان بسياري از حزب اللهي‌ها و انقلابي‌ها ، از وضع سياسي و فرهنگي و اقتصادي موجود راضي نيستند يعني مي گويند آني كه مي خواستيم اين نبوده است . چه بوده؟ نمي دانند . تنها زحمتي كه كشيده اند و فهميده اند اين است كه مي گويند : «آني كه مي خواستند اين نبوده است» و بخاطر همين است كه انقلابيون هيچوقت با بخش سياسي انقلاب ، انس و آشتي ايجاد نمي كنند . هميشه انقلابيون ، به دولتمردان سياسي مشكوكند. ظنين اند. اعتقاد دارند كه آنها در فكر و در كيمن خيانت به انقلابند. حزب الله بايد دائما اينها را اصلاح كند . علت اين است كه هيچ تعريف مشخصي از هدف حكومت پيدا نكرديم . كه البته دلائلش خيلي زياد است و از حوصله بحث ، خارج . بخشي است بر مي گردد به ايدئولوژي حكومت نداشتن شيعه در طول 14 قرن ، آداب و رسوم خاص اقوام ايراني ، نگرش منفي به حكومت و بيشتر ، كنترل نكردن جنبه‌هاي عرفاني در مذهب ما ، منظور من از اين آخري كه غلبه دارد بر همه ، اين است كه ما تصور مي كنيم دنيا امري مذموم است و پرداختن به امور دنيايي هم امر مذمومي است . بنابراين امور دنيا نشد ، نشد . مهم دين مردم است . خوب اين دين مردم پس چيست ؟ اين دين مردم چيست كه شما مي خواهيد درستش كنيد . و از امر دنياي مردم غافليد . منظورم شما نيستيد ، كساني اند كه از اين انديشه را دارند .

دينداري ، مساوي با نفي دنيا شده است.

الان ميزان برنامه هاي مذهبي تلويزيون به مراتب بيشتر از سالهاي گذشته است . دعاهاي ندبه ، همزمان بصورت مستقيم پخش مي شود . تلويزيون از ساعت 5:30 صبح تا ساعت 8 ، برنامه مستقيم پخش دعاي ندبه دارد . آنكه تمام مي شود ، دو ساعت برنامه عصر مهدويت دارد . آنكه تمام مي شود سه ساعتي حاج آقا مي خواهد صحبت كند . آنكه تمام مي‌شود ... ، يعني فكر نكنيد از اين حيث شما كم داريد . ضريب القاء برنامه هاي مذهبي در تلويزيون به شدت افزايش پيدا كرده است . و به همان ترتيب ، اقبال مردم كاهش پيدا كرده است . در مردم كاهش پيدا كرده است . چرا اينجوري شده است؟ چون به غلط دينداري مساوي با نفي دنيا و نپرداختن به امر دنيا شده است.

مشكل حكومت امام علي در بين مردم ، نظري بوده است و دعواي امام ، شكلي.

حكومت امام علي (ع) مشكل نظري بين مردم داشته است . امام علي (ع) اصلا به تداوم حكومت فكر نمي كرد اينكه يك روزه باشد يا چهار سال باشد ، يا بيست سال . امام دعوايي كه با همه مشاوران خودش داشت ، مشاوران مي گفتند : شما چرا اصرار داريد معاويه بايد فردا از بين برود ؟ اجازه بدهيد اوضاع داخلي يك كم بهتر بـشود . مخـالفين ، طلـحه و زبير ، احزاب ، اينها همه دارند عليه شما كار مي كنند ، اينها را ساكت كن . مردم ، اينجا يك كم قدرت پيدا كنند ، بعدا حمله مي كنيم . تار و مار مي كنيم . امام فرمود : «اينجوري نيست . من به تعبير امروزي ـ بايد كاري كنم كه نه در اذهان مردم الان ، كه در اذهان تمام اعصار و قرون ، امكان يا اصلا نظريه وجود يك حكومت جديدي خلاف آنچه كه وجود دارد ، باقي نماند . بر همين مبنا امام خميني يك جمله‌اي دارد ، دقيقا خلاف همين روش امام علي . يعني امام علي در آن زمان دعـواي نظـري مي كرد ، امام خميني اين طرف "دعواي شكلي" مي كرد . امام (ره) در جلد 21 صحيفه مي فرمايند : "امروزه ، حفظ جمهوري اسلامي ، از حفظ يك نفر حتي امام زمان مهم تر است." اين را هيچكدام از شماها نشنيده ايد . چرا اينجور است ؟ بخاطر اينكه ما ديگر مشكل نظري نداريم . ما ديگر مشكل براي اثبات حكومت اسلامي بر خلاف آداب و مدلهاي فعلي نداريم . اثبات شده است . و گرنه امام حسين (ع) مي توانست مثل امام صادق (ع) مثل بقيه ائمه در زمان حـكام جور او هم بنشيند و انتشار معارف كند . چـرا نقش امـام صـادق را امام حسين (ع) انجام نداد . شما از امام حسين (ع) يك روايت مثلا راجع به توحيد پيدا كنيد ! اصلا بحث‌هاي معرفتي و فلان وجود ندارد و فقط بحث بر سر حكومت است . چون بحث‌هاي پيشين ، سه نظريه و تئوري حكومت بوده است. امـام علي (ع) مي فرمـود : قسـم به خـدا ، تا زمـاني كه آسمانها مي چرخند و افلاك برقرار است جز به عدالت رفتار نمي كنم . يا امام حسين كه مثلا بحث مدل حكومت يزيد را مي گفت، مي گفت تا زماني كه اين مدل برپاست ، اسلام نمي تواند حاكم باشد ، معرفتي نمي تواند تبليغ شود .

بعد به تعبير امام خميني ، از اين به بعد بايد بر سر "شكل" دعوا كنيد . اين شكل موثر است . بقول امام ، اسلام يكبار بلند شده است ، اگر يكبار ديگر سيلي بخورد ديگر بلند نمي شود. ما از حيث شكل با ساير مدلهاي حكومتي آمريكا ، و پاكستان خيلي فرق نداريم ، از حيث محتوا  امتيازات داريم . ولي بخاطر نپرداختن بكار كردن ، داريم آن امتيازات را يك به يك از دست مي دهيم .

مشكل ما ، نظري نيست بلكه در مقام عمل به مشكل بر خورده ايم . كداميك از شما اين جمله مقام معظم رهبري را شنيده ايد :‌"بهترين را مبارزه با آمريكا ، حل كردن مشكلات مردم است ." اين جمله را اخيرا فرموده اند . كمي روي اين مساله فكر كنيد كه گير كار ما كجاست ؟ و چگونه رفع مي شود ؟

آيا اين به آن اندازه كه حرفه چاپ پوستر داريم حرفه سياست هم داريم؟ حرفه كار اقتصادي هم داريم، عرض من اينجاست . بعد مذهبي به لحاظ يك آئين پرستش  سر جاي خودش است حكومت وظيفه دارد محافل ادعيه و مساجد را حمايت كند و ... ولي بعد اصلي حكومت ، اصلا بحث حكم است . حكم يعني اجراي قانون . اجراي قانوني كه با همه قوانين ديگر فرق دارد . قانون الهي است . قانون الهي هم در غايتهاي و مباني با قوانين ديگر فرق دارد . مباني شما يك چيز است . مباني بقيه ، يك چيز ديگر . هدف شما سعادت انساني است ، هدف آنها منافع شخصي خودشان . اين تفاوتها را بايد در بياوريد تا از يك نظام سياسي بنام حكومت اسلامي و جمهوري اسلامي بتوانيد دفاع كنيد و آن وقت ، بعد از گذشت يك مدت از  عملكرد خودتان نقد كنيد و ديگران را بياوريد كه نقد كنند شما را . آقا ما كه بر تو حكومت كرده‌ايم ، از ما چه انتظاري داري ؟ يا آنقدر احساس ضعف مي كنيم كه پرداختن به اين مقـولات را خطـر ناك مي دانيم و مي گوئيم براي نظام خطر دارد ؟ كه من اصلا اين اعتقاد را ندارم .

صحيفه نور را حداقل يكبار بخوانيد.

صحيفه نور را حداقل يكبار بخوانيد ، اگر نخوانده ايد . اصلا پا در اين عرصه نگذاريد . جگر شير نداري ، سفر عشق مرو . دفاع از انقلاب ، قبل از خواندن حداقل يكبار صحيفه نور ، امكان ندارد . اين را در برنامـه‌تان بـگذاريد . هنگامي هـم كه صحيـفه مي خوانـيد اصـل را ايـن بـدانيد اسلامـي كه شـما مـي خواهيد ، اسلام ديگري است. مطمئن باشيد كه آنرا پيدا مي كنيد . اگر كسي واقعا به دنبال معادله مجهول باشد ، به مرور پيدا مي‌كند . دائم فكر كنيد كدام اسلام ؟ اسلامي كه بايد بيابيد ، چيست ؟

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 راهی به جز جنگیدن برای ما نیست

سردار سعید قاسمی

هر زمان حال حاج همت دگرگون می شد روی پنجه های پا می ایستاد و رگ هایش بیرون می زد و می گفت "بچه ها راهی به جز جنگیدن برای ما نیست"... وقتی صحبت می کرد بچه ها چنان انرژی می گرفتند که می خواستند کوه را از جا برکنند.

 

شب عملیات والفجر مقدماتی حاج همت جمله ای گفت... که " به خدا قسم اگر فردا از این 13 کیلومتر رمل و سه کیلومتر موانع عبور نکنید و خط دشمن را نگیرید، آنهایی که می خواهند به کنفرانس غیر متعهدها بروند دستشان خالی خواهد ماند. باید سیاسیون ما با دست پر حرف بزنند."

 

من بعضی موقع ها برای این سیاسیون صحبت می کردم و می گفتم  این میز و مقامی که دارید مرهون کسی است به نام همت که بچه هایش را ترغیب می کرد روی سیم های خاردار بغلتند و پیروزی کسب کنند و هنوز هم که هنوز است جنازه هایشان بعد از 10 سال در کانال ها باشد که شما بروید و فرضا سفیر ایران در لبنان بشوید و جرات نکنید عکس چمران را در اتاقتان بزنید! عکس چمران و نه حتی احمد متوسلیان که بگوئید مثلا این بلاتکلیف است...

 

حاجی همت می گفت: "بچه ها اگر نجنگید به خدا این سازمان مللی ها می آیند عنان ما را به دست می گیرند و من در سوریه ولبنان این وضعیت را دیده ام"... شب عملیات والفجر مقدماتی این حرفها را برای بچه ها می زد؛ من می گفتم او چه می گوید ...

 

گذشت و این صحنه ها تمام شد و من چه زمانی فهمیدم تو چه می گویی؟ ... زمانی که 598 را امضا کردیم، آمدند. همان هواپیما سفید و با همان آدمها آمدند... در هتل، بنده و جمعی از دوستان مسوول استقبال و رتق و فتق امر سازمان مللی ها بودیم.

 

فرانسوی ها ، ایتالیایی ها و... و آمریکایی ها هم آمدند که اگر زدید و کشتید و هر چه بود، دیگر از غرامت و مسایل این چنینی بگذرید، چون شما پافشاری می کردید!

 

ما در این جنگ از 18 ملیت اسیر داشتیم، چون از 37 کشور پای کار جنگ با ما آمده بودند؛ سودان، مصر، قطر، پاکستان، افغانستان، امارات، بوسنیایی، صرب، روس، ترکیه، کویت، عربستان سعودی ... 18 ملیت که در تاریخ ثبت شده است ... اصلا شما می دانید؟ نمی دانید ...

 

همت! من نمی فهمیدم تو چه می گویی ... می دانی کی فهمیدم؟ روزی که از اینها استقبال کردیم. دیدم  یک آمریکایی هم داخل هیات حضور دارد... همه مثل آدمی زاد لباس پلنگی پوشیده بودند، اما آن آمریکایی چگونه لباس پوشیده بود؟ یک لباس کابویی، شلوار چرمی گاوچرانی، پشت کفش مهمیز بسته، کلاه وسترن، کمربند چرمی، کانه برای گاوچرانی آمده... وقتی آمد و با من مواجه شد، به پشت من زد و گفت : " Hello My Friend "

 

تا این جمله را به من گفت ناگهان دوباره سال 61 به یادم آمد...  باهمت، دیدم همت جلویم ایستاده و می گوید "بچه ها بجنگید... اگر نجنگید اینها دوباره عنان ما را در دست می گیرند "

 

من او نگاه کردم گفتم: همت! آمدند! آمدند برادر ...

 

من و شما نمی توانیم عمق این مسایل را بفهمیم. او فهمید... کسی که امضا کرد ننوشت این برای من "احلی من العسل" است، نوشت جام زهر را ...

 

حالا که تا آخر خط با من نیستید من رفتم ، خداحافظ ... دروغ هم نبود چون وقتی که این جام را سر کشید 6 ماه بیشتر دوام نیاورد؛ اگر به سال کشیده بود می گفتند که او با کلمات بازی کرد ...

 

تنها راه نجات، تفکر امام خمینی است و بس ... به همین خاطر است که امروز دومرتبه مسخره مان می کنند که اینها دارند نظام را به بن بست می کشانند و می خواهند دوباره جنگ براه بیاندازند ...

 

نه! به خدا ما غلط بکنیم! تفکر خمینی خیلی وقت است که رفته! ما پای کار تفکر خمینی نیستیم ...

 

تفکر او این بود که " هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد ". راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود - بسیج جهانی مستضعفین و نه قطره چکانی هایی که شما درست کرده اید و واکسن می زنید... - چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت ".

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 الان تشنگی نیست!

گفتاری از برادر مرتضی مصطفوی

 

ما يك روزي (حدود سال 72 بود) پيش شهيد آويني بوديم. از قضايا و مسائل روز خيلي مي ناليد. وسط حرفهايش رو كرد به من و گفت: «آقاي فلاني! ما بچه‌هاي انقلاب اسلامي هستيم نه جمهوري اسلامي.»

ما اگر برگرديم به قبل از انقلاب، مي بينيم كه خيلي از آنها كه الان در رأس نظامند. از مبارزان آن زمان بوده اند. اينكه الان چرا اينگونه اند، به دوري شان از “روح انقلاب” بر مي گردد.

آقا روي امر به معروف و نهي از منكر، روي نماز، روي امام علي (ع)، روي ثروتهاي باد آورده و روي تهاجم فرهنگي صحبت كردند اثر نكرد. روي عدالت اجتماعي هم همينطور.

در سال هاي جنگ، امام ديدارهايي جداگانه با مسؤولين داشتند. نوبت«رفيق دوست» بود و بعد هم «موسوي اردبيلي». «رفيق دوست» اين خاطره را مي گويد كه يك پيرمردي دم در بود كه نمي‌گذاشتند امام را ببيند. پس از حرف‌هايم با امام، به ايشان مسأله پيرمرد را گفتم. امام گفت به آقايان بگوئيد نيايند. پيرمرد نزد امام رفت. يك مقداري گردو آورده بود. با امام نشستند و گردو شكستند و با هم خوردند. فردا صبحش هم امام او را روانة خانه‌ش كردند. ببينيد «مردم‌داري» امام را، توجه به مستضعفين را؛ امروز اصلاً كلمة محرومين و مستضعفين را حذف كردند. اصلاً با واژة «قشر آسيب پذير» در گل آقا فحش دادند. امام شاخصه و ترازوست براي همه. همه هم از امام كم مي‌آورند. از شجاعت امام، از جسارت امام، از شهامت امام.

الان از ما چقدر مي ترسند؟ آن زمان كه حاج احمد متوسليان بود، همه از او حساب مي بردند. ما نيستيم. درجنگ، ما هيچ چيز نداشتيم. وزير شوروي پيام فرستاد كه فقط بصورت لفظي دست از حمايتتان از افغانستان( چون عملي كه ما اصلاً كاري نمي‌كرديم) برداريد و در مقابل ما از عراق طرفداري نمي‌كنيم. آن زمان اكثر توان عراق از شوروي بود. در آن وضعيت بحراني، امام فرمودند: «ما نمي توانيم از مستضعفين دست برداريم.»

بصيرت؛ مقدمه آن اخلاص و تقوا و ... است كه نداريم. معلم كه مي آمد. سركلاس، با وضو مي آمد شهيد بابايي براي اينكه سرباز خجالت نكشد، خودش را مي شكست، سرش را مي‌تراشيدتا سرباز رويش بشود و سرش را بتراشد .

فكر مي كنيد چرا حق گم شده؟ چون « ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا». چون اين همه نيست، پس تقوا نيست، اخلاص نيست. سرمنشأ همة هدايتها رخت بربسته است. اين همه گناه مگر مي‌گذارد كار پيش برود. بي بصيرت بودن، تنبل بودن، نفهميدن، حماقت، كم مطالعه بودن و ... قاطبه شان همين هايند.

انقلاب كه شد من اول راهنمايي بودم. آن اوايل بحث و مناظره و جنگ و دعوا بين گروههاي مختلف خيلي زياد بود. يادم است روبروي دانشگاه تهران شده بود پاتوق گروهك‌ها و دسته‌ها براي بحث و مناظره. كار ما اين شده بود كه هر روز حدود ساعت 4، 5 بعد از ظهر مي رفتيم دم در دانشگاه و شروع مي كرديم به بحث كردن با گروههاي مختلف. بحث و حرف تا ساعت حدود ده شب. ساعت ده كه مي شد مي گفتيم خب، تا همين‌جا امشب كافيه و بر مي‌گشتيم. وقتي كه بر مي‌گشتيم تازه اول كار بود. بايستي براي اينكه در بحث ها كم نياوريم كتابهاي فكري خودمان را خوب مي خوانديم، و براي اينكه طرف را خوب گير بياندازيم و محكومش كنيم بايستي كتابهاي آنطرفي‌ها را هم مي خوانديم كه ببينيم چه مي گويند. دوباره روز بعد ساعت 4 همين آش و همين كاسه. كار هر روزمان بود. ما آن زمان راهنمايي بوديم. و در همة بحث ها هم شركت مي كرديم. فضاي آن زمان آنگونه بود و فضا و جو حزب اللهي‌هاي الان هم اينگونه. الان تشنگي نيست. امروز بچه هيئتي ها تعداد كتابهاي‌شان ، از تعداد نوارها و برچسب ها و پوسترهاي‌شان كمتر است.

ما از دو چيز دوريم: تخصص و هنر. ما كار بلد نيستيم. هنوز « اقتصاد اسلامي» در چند جزوة بهشتي و ... خلاصه مي‌شود. ما از بيست ميليون بسيجي، بيست تا فيلمساز نداريم. بيست تا نويسنده نداريم. هنرمندهاي ما همان هنرمندهاي زمان شاهند.

اينها از ما يك مجموعة نادان و ناتوان و غفلت زده و ... ساخته است كه نمي‌تواند بار جمهوري اسلامي را بردارند چه رسد به انقلاب اسلامي. ما الان زور مي زنيم كه جمهوري اسلامي را نگه داريم. و دشمن همين را مي خواهد كه سطح خواسته و تلاش ما در همين حد باشد. و از آرمان هاي جهاني انقلاب غافل باشيم.

نيروي ما بايد سه ويژگي را داشته باشد. بايد« مخلص و فهيم و جسور» باشد. بايد اخلاص و بصرت داشته باشد و اهل جهاد باشد. براي تبيين حرفم چند شاهد مي آورم:

شهيد « رستگار» با « محسن رضايي»حرفشان شده بود. امام فرمودند: «برويد مانند نيروهاي عادي در جنگ شركت كنيد.» شهيد رستگار رفتند و شهيد شدند.

ايران كه قطعنامة 598 راپذيرفته بود. قبل از اينكه امام پيام خود را خطاب به ملت و رزمندگان اعلان كنند، محسن رضايي كه به جبهة غرب رفته بود، بچه بسيجي‌ها ماشين اش را با سنگ زدند.

اوايل جنگ، آن سري اولي كه توپخانه دادند به سپاه، در جلسة فرماندهان دعوا شده بود كه فلان تيپ يا لشگر، چقدر از دولت توپخانه را تصاحب كند. شهيد همت عصباني شد و گفت: « برادرها، بياييد دعا كنيد كه همين توپ‌ها را عراق بزند تا سر آن چيزي كه بايد بحث كنيم،بحث كنيم.»

نوار شهيد همت در جلسه اش با فرمانده گردانها هست، دوست دارم آنرا بگيرد و به مناسبتي پخش كنيد ، آنرا به مسؤولين برسانيد.«همت» به فرماندهانش مي گويد: غلط مي كند آن فرمانده گرداني كه در چادرش كنسرو مي‌خورد، در حالي‌كه نيروهايش لوبيا خورده اند.»

اگر اخلاص بيايد، بصيرت و جهادش هم مي آيد. «بايد خالص شوي تا خلاص شوي.» و در ميدان كار است كه اخلاصش هم مي آيد. به سينه زدن وزنجيرزدن و ... نيست.

 در جبهه، همه تيپي بود. تيپ‌هاي مختلف منتهي همه با اخلاص. يك تيپ، جوراب روي شلوار كُردي ، تيپ ديگر با دستمال يزدي ، دستة ديگر از آن كلاه هاي سياه و كوچك روي سر مي‌گذاشتند. يا چوب دستي و چاقو دست مي‌گرفتند. اصلاً يك عده آنجا داشتيم كه ظاهرشان به لات‌ها مي خورد. موقع عمليات كه مي‌شد اسلحه نمي‌گرفتند. چاقويشان را بر مي‌داشتند مي‌گفتند: « من عارم مي آيد خودم اسلحه بردارم، اسلحه‌ام را از عراقيها مي‌گيرم،» يك بنده خدايي بودبه نام « علي خوشپوش» مي‌رفت جلوگوش عراقي را مي بريد بر‌مي‌گشت عقب. تسبيح، دست مي گرفت مي گفت: « خرخرخر، مار مار مار، گاو گاو گاو ...» ولي شب هم آن عبادتش را داشت. مي‌گفت: « مرگ بايد مردانه باشد كه تركش بيايد مستقيم بزند تو گردن، و خون فوران كند و آنرا ببيني و بعد شهيد شوي.» چند روز بعد در مهران، به همين نحو شهيد شد.

«احمد مفيد» هم تيپ ديگري است. دهانش را مي‌بندد تا موقع خنده دندانهايش ديده نشود، بقيه كيپ و...، طلبه بود. يك موقع علي خوشپوش وارد چادرشد،جوراب احمد مفيد را درآورد ودر ليوان آب، خوب به هم زد. احمد دائماً مي گفت: برادر خوشپوش، برادر فلان، برادر بهمان ...  ما را شرمنده نكنيد؛ ما را خجالت ندهيد و... علي خوشپوش جورابها را تحويل داد و آب را خورد و گفت: «چكيدة عرفان را نوشيدم.»

شهيد « احمد بياباني» اصلاً در شاه عبدالعظيم مواد مي فروخت. او را گرفتند آوردند بسيج، فرماندة بسيج گفت: « خجالت نمي كشي اين همه رزمنده در حال جنگ اند و تو اين كار را مي كني. اين همه شهيد و ...» احمد همانجا دستش را محكم مي زند زمين كه « نامردم اگرجبهه نروم و ..» رفت جبهه، « محسن حاج بابا» او را دريافت. در جبهة غرب احمد شد راننده اش با سيگار و نماز قضا و هزار مسأله ديگر. بعد هم شهيد شد. وقتي كه شهيد شد از بدن خال كوبي شده اش چيزي نماند. چهار تا گوشت جزغاله.

اول انقلاب را كه مي رفتند پيش امام ببينيد. ريش و پشم و ... ملاك نيست. ما ملاك‌ها را بايد درست تشخيص بدهيم. مدرسة پسر يكي از آقايان كه سپاهي هم هست خراب شده بود، دستور داده كامل آنرا از بين ببرند و دوباره از نو بسازند. آن وقت همين چند وقت پيش فيلمي ديدم از سيستان، كه در آن داشتند دختر مي فروختند. عين بازار گوسفندها، كه چوب مي زنند. آن جا هم روي دخترها چوب مي زدند كه ده هزار تومان، پانزده هزار، بيست هزارو افرادي كه ظاهراً خان و رئيس بودند انتخاب مي كردند.

 اينها ملاك است. ملاك شكمهاي سير است. وقتي كه مي بينيم سنگرهاي تَفَحُصي‌ها خيلي با هم فرق مي‌كند. سنگر بعضي‌ها تو در تو است، كولر گازي و يخچال و تلويزيون رنگي و پتوي چند رنگ دارد و سرباز همان محوطه، در يقلوي غذا مي خورد و پتويي كه روي خود مي اندازد، نصفش نفتي است. آن هم بدون يخچال و كولر و غيره و ذلك. فرق كار را اينجا مي فهمم.

واقعاً اگرحزب الله مي‌خواهد احياء بشود، الان بهترين دوره است. چون اين بحث عدالت علم شده است. الان بهترين فرصت است. آنرا از دست ندهيد. عدالت يعني احقاق حقوق تمام مردم زمان. آن هم نه فقط در زمينة اقتصاد، كه در تمام زمينه ها. امام اول ما و امام آخر ما، امام عدالت اند. جريان حزب الله همان جرياني است كه امام علي گفت كه اگر در شام كسي گرسنه بخوابد و ... يا اگر از پاي دختر يهودي خلخال در بياورندجا دارد كه مسلمان از غصه دق كند و ....، اين را بگذاريد كنار فروش دخترهاي مسلمان ما در سيستان. كداميك از ما، مسأله‌ي فروش دخترها را كه شنيد، مرد. مگر ما شيعة علي نيستيم؟

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 
 
بالا
به راستی ما برای چه زندگی می کنیم؟برای که نفس می کشیم؟برای رفتن به کجاتقلا می دهیم؟قبله آمالمان آمریکاست یاکربلا؟

اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

یاحسین(ع)یاحسین>