تبليغاتX
به راستی ما برای چه زندگی می کنیم؟برای که نفس می کشیم؟برای رفتن به کجاتقلا می دهیم؟قبله آمالمان آمریکاست یاکربلا؟ گلزارشهدا
رفتن به گلزارشهیدان خدا ارامشی بسیارداردهمیشه
 نکته!
برخی تا توانستند از سپاه وسپاهی ها

بد گفتند ولی نمی توانند ببینندکه اگرهنوزهم هنوز

است این بچه های سپاه هستندکه راه سرخ شهات

راادامه میدهند

آن هم بالباس های سبزمقدس واقعی

نه باسبزهای دروغین!

ای سبزها چرا درراه آرمانهای دروغینتان جان فدانمی کنید؟

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 مهمترين نصحيت شهیدشوشتری به فرزندش

فرزند شهید شوشتری مهمترین نصیحت پدرش را پیروی از خط ولایت عنوان کرد.

روح الله شوشتری در گفتگوی با جوان آنلاین، با اشاره به اینکه پدرش ازمدتها پیش خود را آماده شهادت کرده بود،: حالات روحی پدرم بعد از رفتن شهید کاظمی بسیار تغییر کرده و خود را آماده شهادت کرده بودند. گویا خود نیز می دانستند که زود خواهند رفت.

وی ادامه داد: ایشان همیشه به ما توصیه‌های اخلاقی می کردند و تاکید زیادی بر انجام واجبات دینی داشتند و از همه مهمتر بسیار بر پیروی از خط ولایت تاکید می کردند.

فرزند این شهید بزرگوار، توصیف حالات روحی پدرش را سخت عنوان کرد و ادامه داد: ایشان تنها پدر ما نبودند، بلکه خود را وقف مردم کرده بودند. 12، 13 سال بود که فقط پنج شنبه و جمعه ایشان را می دیدیم و در باقی ایام هفته در نقاط مختلف کشور مشغول انجام ماموریت بود.

وی بهترین خاطره خود را اینگونه عنوان کرد: بهترین خاطره من زمانی بود که پدرم با لباس خاکی از جبهه باز می گشت و ما را در آغوش می گرفت.

 

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 درباغ شهادت بسته نیست!!!!!!!!!
او نیز به دوستانش پیوست.

سردارشوشتری رامیگویم.

کسی که انصافا اگرشهادت نصیبش نمی شد

هیچگونه امکان جبران زحماتش نبود.

خداوند اگرکسی رالایق بداندبا مزدخیلی خوبی

اورامی خرد.

همیشه برایم سوال بود که به راستی چرا

برخی ازاین افرادشهیدنشده اند؟

لیاقتشان ظاهرا کمتر ازدیگران نبوده.

دلیل اصلی را خدامیداند ولی هرچه فکرمیکنم

به این نتیجه می رسم که آنها ماندند تاقطارانقلاب

رابه یک جایی برسانند بعدبروند.

خوش به حالشون

یعنی نوبت ما هم خواهدرسید؟

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 نامه اي از «سيد مرتضي آويني» به برادرش در «آمريكا»

*برادر!
دلم مي‌خواست امروز كه ايران، اين پسر گم شده، بعد از قرن‌ها مي‌رود كه به آغوش خانواده‌ي خويش بازگردد، در كنارم بودي و با هم زير لواي اسلام عزيز و در كنار امام خميني، اين فرزند راستين محمد(ص) و اين نشانه‌ي خدا بر زمين، جهاد مي‌كرديم.
گرفتار تاريكي بوديم كه امام خميني از قلب تاريخي كه مي‌رفت تا فراموش شود، چون محمد(ص) فرياد برآورد كه «واعتصمو بحبل الله جميعا و لاتفرقوا» - همه به ريسمان خداوند چنگ بزنيد و بياويزيد و پراكنده نشويد - و ما كه هنوز دست و پا مي‌زديم تا به خويشتن خويش بازگرديم، از اين سخن تازه شديم و دريافتيم كه آن چه مي‌جستيم، يافته‌ايم و به يقين رسيديم. و حتي من كه همواره بويي از محمد در مشام داشتم، در آغاز باور نمي‌كردم كه در اين ظلمت كده‌ي زمين بتوان نقبي به سوي نور زد- كه ابعاد آن چه روي داد، آن همه گسترده بود كه زمين را در بر مي‌گرفت و خدا اين ترديد را كه جز لمحه‌اي به طول نينجاميد بر من ببخشايد- و برق يقين بي‌هيچ واسطه‌اي بر دلم نشست، همان گونه كه بر كوه سينا، و ايمان آوردم، و برادر! زمان گم شد و مكان، و كوير بود، و آن كه دعوت به حق مي‌كرد محمد(ص) بود، و خدا را شكر كه گوش ايمان من به آواي الله آشنا بود و نمي‌داني كه چه خوش بود. با همان عشقي كه اباذر با محمد(ص) بيعت كرد، ما به امام خميني پيوستيم. و برادر، او را نديده‌اي: دست خداست بر زمين؛ آن همه به صفات خداوندي آراسته است كه هنگامي كه دست محبتش را بر سر شيفتگان بالا مي‌آورد، سايه‌اش زمين و آسمان را مي‌پوشاند، و آن زمان كه از حكمت و عرفان سخن مي‌گويد، مي‌بيني كه او خود نفس حقيقت است. من بوي خوشش را از نزديك شنيده‌ام و صورتش را ديده‌ام كه قهر موسي را دارد و لطف عيسي را و آرامش سنگين محمد(ص) را .
برادر! ايران، مادر تمدن نويني است كه معيارها و مقياس‌هايي ديگر دارد و حكمت و فلسفه‌اي ديگر و هنري ديگر و ... ادبياتي ديگر. من هرگز نمي توانم وسعت مكتبي و فرهنگي اين انقلاب را در اين نامه تصور كنم،‌اما برايت باز هم خواهم نوشت، هر چند كه وقتم بسيار تنگ است.
مادر به تو گفت (در پشت تلفن) كه من كار پيدا كرده‌ام. اين چنين نيست؛ من زندگي يافته‌ام . عشق خميني بزرگ و عظمت فرهنگي آن چه مي‌گويد، مرا آن چنان شيفته‌ي خود ساخته است كه نمي‌توانم جز به حكمتي كه در حال تدوين آن هستيم بينديشم و جز به فرهنگي كه در حال احياي آن هستيم بينديشم و جز به فرهنگي كه در حال احياي آن هستيم ... و اين فرهنگ آن همه با آن فرهنگ كهنه و منحط غرب متفاوت است و آن همه از آن فاصله دارد كه نمي‌توان گفت . كارم در راه خداست (في سبيل الله) و براي آن پولي دريافت نمي‌كنم. تنها سهمي اندك از بيت‌المال مي برم كه خورد و خوراك را بس باشد و بس. جهادي را كه آغاز كرده‌ايم، امام خميني «جهاد سازندگي» نام نهاده است. شمشيرمان قلم است و بيل و كلنگ، و در راه سازندگي ايراني آزاد گام نهاده‌ايم؛ ايراني كه منشا حركت نوين تاريخ و خاست گاه فرهنگ نويني است كه دنياي تاريك را سراسر در بر خواهد گرفت.
والسلام - برادرت مرتضي (1358)

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
 وصيتنامه شهيد حاج ابراهيم همت-فرامين ولي فقيه را مو به مو اجرا كنيد

به نام خدا
نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد. چقدر شماها صبوريد. خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي كه (كبوتراني كه) هميشه درحال پرواز به سوي ملكوت اعلايند. الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي) و نزديكي با خداي چرا كه «ان الله اشتري من المؤمنين».
من نيز در پوست خود نمي گنجم. گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به درآيم. سيمهاي خاردار مانعند. من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم (هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن).
در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم! اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا درگيري با ضدانقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه) و سميرم سپس شركت در خوزستان و جريان گروهك ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان وبلوچستان (چابهار و كنارك) و بعد حركت به طرف كردستان دقيقاً دو سال در كردستان هستم. مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است.
خداوند تاكنون لطف زيادي به اين سراپا گنه كرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم كرده است. اكنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق. اي عزيزان من توجه كنيد:
1- اگر خداوند فرزندي نصيبم كرد با اينكه نتوانستم در طول دوراني كه همسر انتخاب كردم حتي يك هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت كنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت كردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا كرده است. اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد. چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2- امام مظهر صفا پاكي و خلوص و دريايي از معرفت است. فرامين او را موبه مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشد زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3- هر چه پول دارم اول بدهي مكه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مركزي) بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
4- ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عج) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلماً نصر خدا شامل حال مؤمنين است.
5- از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي كنند راضي نيستم. مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 هفته ی!بزرگداشت دفاع مقدس مبارک
سلام

راستش از یک جهت خوشحالم که این روزهابازهم اومدن

چون اجباری هم باشه مسئولان بایدیک سری بزرگداشت ها

رو برگزارکنن وگرنه.........

ازیک جهت خوبه که لا اقل دفاع مقدس اونقدر

به دست فراموشی سپرده نشده که یک سری روزهای

خاص رو بهش اختصاص ندن ولی ازیک جهت

هم به نوعی مایه تاسفه چراکه عده ای

این ذهنیت براشون ایجادمیشه که کاربرای دفاع مقدس

مختص این روزهاس وباقی روزها........

خلاصه منم ازسر اجبار این روزها روبه شما

تبریک میگم ولی توی این تبریکم نوعی

شرمندگی ازروی شهدانهفته!

شهداببخشیدکه شمارو هم موزه ای کردیم

واونطور که خودتون انتظارداشتین ازتون

قدردانی نکردیم.

شهداباورکنین دیگه براهمه ی ما این باور

تثبیت شده که شهداهم مثل بقیه رفتن

وزنده نیستن و فرقی بین گلزارشهدا

وقبرستان بغل نمی بینیم.

راستی مژده دادن که به زودی!!درسی باعنوان

آشنایی بادفاع مقدس به واحدهای درسی

داشگاه اضافه میشه!

چشممون روشن ولی کاش مسئولین ما اندکی

میفهمیدن که همونطور که باتدریس انقلاب اسلامی

عده ای ازدانشجوها دیگه رغبتهای سابقشون رو

به انقلاب رو هم ازدست دادن چون

اولا:استاد این دروس موجودنیست

و

دوما:کافیه یکی نمره نیاره.نمره نیاوردن

همان و ازاصطلاح انقلاب اسلامی

دلزدگی نیز همان!!!

انقلاب اسلامی ودفاع مقدس

بایدمحتوای دانشگاه ودروس دیگرما شوند

نه صرفا یک درس بی خاصیت.

خلاصه دوستان این روزها لااقل باید

برای ما تلنگری باشه که بیدارشیم

وبراشهدا انگونه که باید کارکنیم نه انگونه

که میخواهیم ودلمان میخواهد و ازما میخواهند.

|+| نوشته شده توسط زائرگلزارشهدا در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 
 
بالا
به راستی ما برای چه زندگی می کنیم؟برای که نفس می کشیم؟برای رفتن به کجاتقلا می دهیم؟قبله آمالمان آمریکاست یاکربلا؟

اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک-اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

یاحسین(ع)یاحسین>